الغارات - تلخیص و ترجمه عبدالمحمد آیتی - الصفحة ١٦٩ - حمله نعمان بن بشير انصارى بر عين تمر و مالك بن كعب ارحبى
حمله نعمان بن بشير انصارى [٤٤] بر عين تمر و مالك بن كعب ارحبى [٤٥]
محمد بن يوسف بن ثابت [٤٦] گويد: نعمان بن بشير و ابو هريره از نزد معاويه به نزد على (ع) آمدند و اين بعد از آمدن ابو مسلم خولانى بود. و از او خواستند كه قاتلان عثمان را نزد معاويه فرستد تا به قصاص خون عثمان بكشد، باشد كه آتش جنگ خاموشى گيرد و ميان مردم صلح بر قرار شود. معاويه را قصد آن بود كه كسانى چون نعمان و ابو هريره از نزد على (ع) بازگردند، بدون آنكه على (ع) قاتلان عثمان را به دست آنها داده باشد و اين امر سبب شود كه مردم شام معاويه را از جنگ با على (ع) معذور دارند و على (ع) را ملامت كنند و اين دو نيز در نزد مردم شام شهادت دهند كه معاويه به خونخواهى عثمان برخاسته و على (ع) قاتلان عثمان را حمايت مىكند.
معاويه آن دو را گفت: نزد على رويد و او را به خدا سوگند دهيد و از او بخواهيد كه قاتلان عثمان را به ما سپارد- زيرا على آنها را نزد خود جاى داده و از آنان حمايت مىكند- كه اگر چنين كند ديگر ميان ما جنگ و ستيزى نخواهد بود. و اگر سر برتافت شما بر ضد او براى خدا شهادت دهيد و نزد مردم آييد و از هر چه ديدهايد و شنيدهايد، آنها را بياگاهانيد. آن دو بيامدند و بر على (ع) داخل شدند. ابو هريره گفت: اى ابو الحسن خدا تو را در اسلام فضيلت و شرف داده. تو پسر عمّ محمد (ص) سرور مسلمانان هستى. پسر عمّ تو معاويه مرا نزد تو فرستاده و از تو چيزى خواسته كه اگر چنان كنى اين جنگ پايان پذيرد و ميان مردم صلح افتد و آن اين است كه قاتلان عثمان را به دست پسر عمّش سپارى تا آنها را بكشد. سپس با اين عمل خود، خداوند ميان شما اتحادى پديد آورد و دشمنى بدل به دوستى كند و اين امت هم از جنگ و فتنه و تفرقه بياسايد.
آنگاه نعمان هم سخنانى از اين دست بازگفت.
على (ع) در پاسخ آن دو، فرمود: سخن در اين باب رها كنيد. اى نعمان مرا بگوى كه آيا تو