الغارات - تلخیص و ترجمه عبدالمحمد آیتی - الصفحة ١٠٥ - رسيدن خبر قتل محمد بن ابى بكر به على عليه السلام
كفن اوست. سپس گريستن گرفت. پيامبر (ص) داخل شد و او را گريان ديد. پرسيد: چه چيز سبب گريه او شده؟ گفتند: يا رسول اللّه (ص)، كسى او را نيازرده ولى اسماء خوابى را كه ديده بود برايش نقل كرده و آن خواب براى پيامبر حكايت كردند. گفت: تعبير چنان نيست كه عايشه بيان كرده ابو بكر تندرست بازمىگردد و با اسماء ديدار مىكند و اسماء از او بار مىگيرد. پسرى مىآورد كه او را محمد مىنامد. خداوند آن پسر را خصم كافران و منافقان مىگرداند. آن پسر زاده شد و او همان محمد بن ابى بكر بود كه در آن روز كشته شد، خدايش بيامرزاد. آرى چنان شد كه رسول اللّه (ص) خبر داده بود.
و گويد: عمرو بن عاص خبر قتل محمد بن ابى بكر و كنانة بن بشر را به معاويه نوشت:
اما بعد، محمد بن ابى بكر و كنانة بن بشر را با لشكر مصر ديديم. آنان را به كتاب و سنت دعوت كرديم ولى از حق سر برتافتند و كوركورانه راه ضلالت خويش در پيش گرفتند. پس با ايشان جهاد كرديم. خدا ما را پيروز گردانيد و بر سر و پشت آنان زد و اسير ما گردانيد. محمد بن ابى بكر و كنانة بن بشر كشته شدند. سپاس خداوند جهانيان را. و السلام.
رسيدن خبر قتل محمد بن ابى بكر به على عليه السلام
جندب بن عبد اللّه [٢٠٨] گويد: به خدا سوگند، نزد على (ع) نشسته بودم كه عبد اللّه بن قعين جد كعب از جانب محمد بن ابى بكر بيامد و خواست كه به فريادش برسند.
محمد بن ابى بكر از سوى على (ع) والى مصر بود. على (ع) بر خاست و مردم را ندا داد كه همگان در مسجد گرد آيند. مردم گرد آمدند و او بر منبر شد، حمد و ثناى خداى به جاى آورد و بر محمد (ص) درود فرستاد، سپس گفت: اى مردم، اين فرياد محمد بن ابى بكر و برادران شما مردم مصر است كه به گوش شما مىرسد و مىخواهند كه به فريادشان رسيد، پسر نابغه [٢٠٩]، آن دشمن خدا و دشمن شما لشكر بر سر آنها برده است.
چنان مباد كه گمراهان كه به سوى باطل مىروند و در راه طاغوت رهسپرند، در باطل و ضلالت خود متحدتر از شما باشند كه راهتان راه حق است.
پس براى همدردى و يارى به سوى ايشان بشتابيد. اى بندگان خدا نعمتها و خيرات مصر بسى بيشتر از شام است و مردمش بهتر از مردم شام. مباد كه در مصر مغلوب شويد. كه ماندن مصر در دست شما عزت شما و خوارى دشمن شماست. به جرعه برويد- جرعه مكانى است ميان كوفه و حيره- تا- اگر خدا خواهد- همگان فردا در آنجا گرد آييم.
على (ع) ديگر روز بامداد پگاه خود به سوى جرعه به راه افتاد. تا نيمروز درنگ كرد حتى صد تن هم نيامدند. على (ع) بازگرديد. شبانگاه اشرافشان را فراخواند آنان در