الغارات - تلخیص و ترجمه عبدالمحمد آیتی - الصفحة ١٠١ - فرستادن معاويه عمرو بن عاص را به مصر
پشيمانند. اگر كار سخت شود تو را گرفته و تسليم ما خواهند كرد از اينجا بيرون برو، من از نيكخواهان توام. و السلام.
گويد: كه عمرو همراه اين نامه، نامهاى را هم كه معاويه نوشته بود بفرستاد:
اما بعد، سرانجام عصيان و ستم وبال بزرگى است. و آن كس كه خون ديگرى را مىريزد- خونى كه ريختنش حرام است- در دنيا از انتقام در امان نخواهد ماند و در آخرت از عذاب مهلك آن رهايى نخواهد يافت- ما كسى را نمىشناسيم كه بيش از تو بر عثمان عصيان كرده باشد و بيش از تو از او به بدى ياد كرده باشد و بيش از تو به خلاف او برخاسته باشد. تو در ميان جمعى ديگر بر سر او تاختى و بر ضد او با ديگران همدستى كردى و با خونخواران ديگر خونش را ريختى. سپس مىپندارى كه از تو غافلم، آنگاه به شهرى مىروى و در آنجا براى خود جاى امنى بر مىگزينى و نمىدانى كه بيشتر مردم آن ديار از ياران مناند و به رأى من عمل مىكنند و سخن مرا برتر از هر سخن مىشناسند و از من بر ضد تو يارى مىجويند. من هم قومى را كه سخت كينه تو در دل دارند بر سر تو فرستادم تا خونت بريزند و در نبرد با تو به خدا تقرب جويند. اينان با خدا پيمان بستهاند كه تو را بكشند. پس بر حذر مىدارم تو را و هشدارت مىدهم. دوست دارم به سبب ستمگرى و بىشرميت و تجاوزت بر عثمان در روزى كه او را در خانهاش محبوس داشتيد تو را بكشند. در آن روز تو زوبين خود را گاه در شكم او فرو مىكردى و گاه رگهاى گردنش را مىبريدى و من خوش ندارم كه كشته شوى ولى خداوند هرگز تو را از قصاص در امان نخواهد داشت. و السلام.
محمد بن ابى بكر، هر دو نامه را در پيچيد و نزد على (ع) فرستاد و به او نوشت:
اما بعد، آن مرد عاصى پسر عاص با لشكرى جرار در حوالى مصر فرود آمده است. از مردم شهر آنان كه با او همرأى و هم عقيدتند بر او گرد آمدهاند. مىبينم كه در جانب من برخى سستيهاست. اگر تو را به مصر نياز است براى من مرد و مال بفرست. و السلام.
على بن ابى طالب (ع) در پاسخ نامه او نوشت:
اما بعد، رسول تو رسيد و نامهات آورد. گفتهاى كه پسر عاص در نزديكيهاى مصر با لشكرى جرار فرود آمده و گروهى از هممسلكانش به نزد او رفتهاند. مسلّم است كه رفتن هم مسلكان او به نزد او بهتر از آن است كه نزد تو بمانند. و گفتهاى كه در جبهه خويش احساس سستى مىكنى، نه، اگر آنان سستى كنند تو سستى مكن. باروهاى شهرت را استوار كن و يارانت را به گرد خود فراز آور و نگهبانان و جاسوسان در لشكر خويش بگمار. آنگاه كنانة بن بشر را كه به نيكخواهى و آزمودگى و دليرى شهره است به نزد آن قوم فرست. من نيز به هر طريق كه ميسر شود به ياريت لشكر مىفرستم. در برابر دشمنت پايدارى ورز و چشم و گوش بازدار و بر آن عقيدت كه هستى با آنان پيكار كن و اگر شمار سپاهيان تو در برابر سپاهيان او اندك است چه بسا خداوند گروه اندك را عزت دهد و بسيار را خوار گرداند. نامههاى آن دو فاجر و آن دو دوستدار