تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٩٨
فرود آمد كه بيمار بودم سخت. رسول عليه السلام در بالين من آمد و من به ناگاه بودم پاره اى آب بخواست و بر روى من زد. من باهوش آمدم و گفتم: يا رسول اللّه ! چگونه فرمايى كه در تركه خود كنم؟ رسول عليه السلام هيچ نگفت. خداى تعالى اين آيه فرستاد. عطاء گفت: سعد بن الربيع النقيب را به احد بكشتند. او زنى رها كرد و دو دختر را و برادرى برادر او جمله مال برگرفت و چيزى به زن و دختران او نداد. زن به شكايت پيش رسول اللّه عليه السلام آمد. رسول عليه السلام گفت: باز گردى كه باشد خداى تعالى در حق تو حكمى فرمايد. زن برفت. پس از آن باز آمد و شكايت كرد و بگريست. خداى تعالى اين آيه فرستاد. رسول عليه السلام برادر سعد را بخواند و مال از او بستاند و به ايشان داد. مقاتل و كلبى گفتند آيه در ابوكجه آمد كه قصّه او برفت. سدى گفت در عبدالرحمن آمد برادر حسّان شاعر كه او به مرد و زنى رها كرد و پنج خواهر را وارثان ديگر بيامدند و مال برگرفتند و چيزى به زن ندادند. زن به شكايت بر رسول آمد، خداى تعالى اين آيه فرستاد. عبداللّه بن عباس گفت: پيش از نزول اين آيه ميراث، فرزندان را بودى و وصيّت، مادر و پدر را. خداى تعالى آيت وصيّت به اين آيت منسوخ كرد. و اين قول درست نيست و بيان اين كرده شد در سورة البقره در آيت وصيّت مادر و پدر.
پيش از آنكه به تفسير آيه مشغول شويم، طرفى از حكم آيه بر وجه اختصار بگوييم. بدان كه: چون مرد را وفات رسد، ابتداء به تكفين و تجهيز او كنند از صلب مالش؛ آن گه به قضاى ديون، اگر بر او وامى باشد؛ آن گه به وصيّتى كه كرده باشد؛ آن گه به ميراث. و استحقاق ميراث به دو چيز باشد: به نزديك ما به نسب و سبب، و به نزديك فقهاء به سه چيز: به