تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٣٣٢
وجه معروف؛ و اگر نباشد، امهال و تخليه كنى تا عدّه ايشان به سر آيد و از بند شما بيرون شوند و ايشان را معذّب ندارى بين الباب والدار لا اَيّماً ولا ذات بعل؛ نه شوهر دارند و نه ندارند، به شما زن بى شوهر باشند و از بند شما نارسته شوهرى ديگر نتوانند كردن. و غرض از آيه، نهى از ضرار است و اين نوعى تعذيب باشد و خداى تعالى نهى مى كند از اين. و آن شاعر پارسى اين معنى در نظم آورد در حقّ كسى كه او را به وعده هاى خلاف، معذّب مى داشت و جواب كلّى نمى داد؛ تا آيس شدى و «اليأس احدى الراحتين». پس او ممدوحش را مى گويد:
۰ يا مركز معروف و يا معدن احسانجز من ز تو با شكر سراسر همه انسان ۰
۰ ز احسان وز معروف نزيبد چو منى رانه امساك به معروف نه تسريح به احسان ۰
بى مايه بودن شاعر و ابتدايى بودن شعر كاملاً هويداست؛ زيرا به هيچ وجه از جزالت و انسجام جُمل و حُسن تركيب، بهره وافى ندارد و گويى شاعر پارسى تنها به خاطر ترجمه آيه مذكور، آن هم به نظم، دست به كار شعر ساختن شده.
۳. در ص ۴۳۰ [١] ، از مجلّد اوّل در تفسير آيه: «كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَليلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثيرَةً بِإِذْنِ اللّه ِ» [٢] ، به تقريبى رباعى ذيل را، كه ترجمه و معنى آيه را متضمّن باشد، آورده:
۰ شاها همه فتح در سر رايت توستوين نادره بازپسين غايت توست ۰
۰ هر چند كه لشكر عدو بى عدد استكم فئةٍ قليلةٍ آيت توست ۰
اين رباعى نسبت به اشعار ديگرى كه ذكر شده، پرمايه تر است و پختگى و ورزيدگى شاعر را در نظم آن آشكار مى كند، مخصوصاً با تركيب قسمتى از آيه قرآن،