تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٢٦٤
«گ»
گاورس: اَرزن. غلّه اى است كم قيمت پر ريزه مخصوص هندوستان كه آن را چينه گويند. معرب آن جاورس (بهار).
مثال:
جواب گوييم: ممتنع نباشد كه بود در گاورس چه نوعى هست از گاورس كه در او صد دانه بيشتر باشد (تفسير ابوالفتوح رازى، ج ۱، ص ۴۶۳). [١]
گردناك: گردآلود. غبارآلود.
آن زن گفت: يا پير! به بركت فرود آى تا سرت بشويم كه گردناك شده است از گرد راه. گفت: فرود نيابم (تفسير ابوالفتوح رازى، ج ۱، ص ۱۹۷). [٢]
مثال ديگر:
آن گه گفت: مردى بود كه سفرها دراز كند و اشعث و اغبر و گردناك و دست بر آسمان دارد و يارب يارب گويان باشد و طعام و شراب و لباس او از حرام بود (تفسير ابوالفتوح رازى، ج ۱، ص ۲۵۸). [٣]
گرزن: تاج.
آن كه اهل درزن باشد نه سزاى گرزن باشد مردت با درزن است و زنت با گرزن (تفسير ابوالفتوح رازى، ج ۱، ص ۷۱۰). [٤]
گرماوه: گرمابه.
گفتند: انديشه كنيم، آن گه گرماوه و نوره ساختند و پيش از اين نبود