تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٢٤٩
شبان فريب: نام مرغى كه صفير آن را به تازى مُكاء گويند، شبان فريبنده؛ شبان فريو [١] .
سدى گفت: مكاء صفيرى باشد بر لحن مرغى سفيد كه به حجاز باشد آن را مكاء گويند و به پارسى آن را شبان فريب مى گويند (تفسير ابوالفتوح رازى، ج ۲، ص ۵۳۰). [٢]
شبيازه: شب پره. مرغ عيسى (برهان). خفّاش.
و خداى را بر اطلاق، خالق خوانند كه افعال او تعالى همه مقدور بود بر وجه خود و ياد كن چون تو مى كردى و مى انداختى از گل به هيئت و شكل مرغ. مفسران گفتند، شبيازه بود و طير هم واحد بود و هم جمع (تفسير ابوالفتوح رازى، ج ۲، ص ۲۴۴). [٣]
شخيدن: زبانه زدن. شعله كشيدن.
خانه اى ديدم، مانند تنورى بالاى او تنگ و زير او فراخ، در او آتش مى بشخيد. درو نگريدم، جماعتى مردان و زنان را ديدم (تفسير ابوالفتوح رازى، ج ۳، ص ۳۶۴). [٤]
مثال ديگر:
من بترساندم و اعلام كردم: شما را از آتش كه زبانه مى زند و مى شخد.
شخيده: شعله ور. فروزان. لخشيده.
و ثاقب شخيده و روشن باشد و از آنجا سوراخ را ثقب گويند (تفسير