تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٢٩٨
در مورد اين استعمال غريب، عقايد مختلفى اظهار شده؛ بعضى را عقيده بر اين است كه در حدود خراسان و رى ذالهاى معجمه قديم پارسى را از قديم دال مهمله يا تاى مثنّاة و يا ياى تحتانى تلفّظ مى نموده اند؛ مانند باذ و ماذر و براذر و خذاى كه باد و مادر و برادر و خداى گويند، و نيز مانند كنيذ و رويذ كه كنيت و رويت مى گفته اند، و ترغبذ كه ترغبى گفته، و ازغذ كه زغى گفتند، و ماذان = مايان و دارابذ = دراوى و فارمذ = فارمى و پذام = پيام و پذمانك = پيمانه و دذو = دى و رذ = رى و پازوپد = پاى و پى و نظاير متعدّد و بى شمار ديگر، و بعيد نيست كه كنيذ و رويذ و ساير جموع مخاطب را نيز در لهجه عمومى كنى و روى از اين لحاظ گفته باشند؛ يعنى كه ذال آخر آن كلمات را به يا بدل كرده باشند و لكن آن يا در گفتن و نوشتن بالطبع ساقط شده باشد. [١]
در كتاب ترجمه و قصه هاى قرآن مبتنى بر تفسير ابوبكر عتيق نيشابورى نظاير استعمال صيغه مفرد مخاطب در مورد جمع با فاعل جمع فراوان ديده مى شود:
از تو فتوا مى پرسند [يا محمّد] در زنان. بگو كه خداى [تعالى] شما را فتوا مى كند در [حقّ] ايشان و آنچه خوانده شود بر شما در كتاب در [باب] آن دختركانى يتيم كه [در حجر شما باشند و] شما آن [نصيب] كه ايشان را مقدّر و مفروض كرده اند، نمى دهى و رغبت مى كنى از نكاح ايشان و ناتوانان از فرزندان و در آن كه در حق يتيمان قيام كنى به قسط و عدل و راستى. و آنچه شما كنى از خيرات خداى [تعالى] به آن عالم است و هميشه عالم بوده است». (ترجمه آيه ۱۲۶ از سوره حزب، ص ۱۴۹، نيمه اول).
مثال ديگر: