تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٤٤٦
آب افكندن، آبرو، آبريز، آب زدن، آبشخور، آتش تاغ، آتش خانه، آتش زنه، آخرينان، آس كردن، آسمانه خانه، آهنگ كسى كردن، از چشم كسى افتادن، اسب بارگير، اندر بايست، انداز كردن، باج استان، باج استانى، با ديد آمدن، بازار بودن، باز پسينان، باز خوردن، با سر گرفتن، با هم راست كردن، به جارده ساختن، به چاه فرو دادن، بر رُفتن، بر خود بستن، بر شيواندن، بر كار شدن، بس نبودن، بسند كار، به كار داشتن، بناگاه بودن، بها كردن، بيمار پرسيدن، بينى دره، بى ديدگى، بيدادكاران، به شرم برافتادن، بيگار فرمودن، خارناك، خربنده، خروش زدن، خوانسالار، خوگوار، درخت سنب، در خويشتن پذيرفتن، دست يازيدن، دست به تنگ رسيدن، دست فراخى، دل دورى، دست آس، پختى كردن، پوستين دريدن، پهلو آوردن، تخته بند، تن شور، تنگ رسيدن، چراغ پاى، چراغ نشاندن، چشم زدن، چند گاهه، چرب دست، دست و رنجن، دل به جاى كردن، در كسى ناليدن، دل يارى دادن، دندان كند شدن، دو لا بودن، ديوار بست، كمربست، روى باز كردن، زودگرد، خاك افكن خرماستان، ساده كردن، سپندان دانه، ستاده كردن، سخن كردن، سر به شانه كردن، سرپوشيده، شبان فريب، شكسته شدن بازار، شوخگن، فراز شدن، فرا بافتن، فراخ نا، فروختار، فرو دان درويشان، فرو شدن، كما بيش، كال زار، كنده گر، فروهليدن، هوا گرفتن، واپس، وا خداى و ....
نبايد فراموش كرد كه ابوالفتوح معاصر با عهد و زمانى است كه نويسندگان در اظهار فضل و ارائه معلومات خويش دست به كار تكلُّفات صورى و استفاده از لغات تازى و صنايع لفظى و مانند آن بوده اند؛ امّا وى در نهايت سادگى و روانى كلام خدا را به شيوايى و فصاحت و اصالت در نثر كهنه پارسى و جزالت خاص آن ترجمه و تفسير كرده است؛ آن چنان كه از واژه هاى پارسى سره و خصوصيّات دستورى قرن سوم و چهارم بى بهره نمانده و در اين راه از دو تن از نويسندگان همزمان خويش