تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٤٣٠
عكس اين شيوه، «ء» را به «ه» برمى گرداند؛ چون: «جاهى» به جاى «جائى».
۱۳. الحاق «ش» ضمير متصل، به آخر كلماتى كه به هاى غير ملفوظ مختوم اند؛ چون: «عده يش» و «روزه يش» و «اندازه يش». ممكن است اين روش (موقع افزودن «ش» يايى هم بر سر آن درمى آورند)، تحت تأثير لهجه رى باشد كه متمايلاً به كسره و كسره مضاف به ياء تبديل شده باشد.
۱۴. آوردن پيشوند «ها» بر سر افعال. اين «ها» در لهجه هاى طبرستان و سمنان و دامغان وجود دارد: هاده (بده)، ها كن (بكن). مثال: «اقبض فيقبض» ها گير او ها گيرد بار ديگرش گويند (اقبض) او ها گيرد (ص ۱۶۸، ج ۱ تحقيق در تفسير ابوالفتوح).
۱۵. نوشتن «ب» حرف اضافه به صورت «با»: با فصل ربيع، با پس نگاه كردند و....
۱۶. هيئت «شيشم» به جاى «ششم» است و اين از خصائص لهجه رى بوده است.
۱۷. هيئت «آشكارى» به جاى «آشكارا» كه نمونه لهجه مردم رى است.
۱۸. «پرستدار» به جاى «پرستار»، پليته (فتيله)، تابان (تاوان)، خوشك (خشك)؛ زرو (زلو: كرمى كه خون مى مكد) كه از املاهاى كهنه است.
۱۹. حذف واو ربط در ميان جمله ها و اين كار تنها به قرينه معنوى انجام مى شود: «چون مرد استفاده كند، پناه با خداى دهد»، به جاى «چون مرد استفاده كند و پناه با خداى دهد، شيطان از او بگريزد».
۲۰. حذف جمله به قرينه معنى، و اين امر حاكى از سبك واعظانه تفسير است كه همه جا شواهد لفظى و معنوى بسيار دارد. مثال: «به اين معنى از همه صحابه كس را نبود، بلكه از همه امت، بلكه از همه امم تا هر كجا سرى از گريبان كفر برآمد،