تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٩٤
اجورهنّ». و هيچ آيه فرود نيامد كه اين را منسوخ كند و ما در عهد رسول صلى الله عليه و آله اين نكاح كرديم و رسول صلى الله عليه و آله فرمان يافت و ما را از اين نهى نكرد. پس از آن مردى براى خود چيزى بگفت، ما به قول او، قول خدا و رسول رها نكنيم و اين حديث در ميان صحابه و تابعين معروف بود تا تظلّم كردند... . شعبه گفت: از حكم پرسيدم حديث نكاح متعه. او گفت: از اميرالمؤمنين على عليه السلامشنيدم كه گفت: «لو لا أن عمر نهى عن المتعة ما زنا الاّ شقى؛ اگر عمر نهى نكردى از متعه، در جهان كس زنا نكردى الاّ شقى».
و در خبر است كه يك روز عبداللّه زبير در مسجد سخن مى گفت. عبداللّه عباس از در درآمد. او گفت: جائنا من سلب اللّه ابصاره؛ كسى آمد كه چشم هاى او را خداى باز ستده است و عبداللّه عباس ـ در آخر عمر مكفوف شده بود ـ بشنيد، جواب داد و گفت: إنّ اللّه سلب أبصارنا و سلب بصائركم؛ خداى ما را چشم بستد و شما را عقل، و بنشست. عبداللّه زبير را سخت آمد در حديث متعه. آمد و طعنه زد بر اين حديث تا عبداللّه عباس را كسرى بود. عبداللّه عبّاس گفت: بر نكاحى طعنه مى زنى كه تو از آن نكاح آمده اى. گفت: چگونه؟ گفت: ما جماعتى بوديم در راهى. مادرت از پيش ما برافتاد. پدرت را رغبت افتاد كه او را به زنى كند. او گفت: من نكاح دوام نكنم. پدرت بُرد يمنى داشت؛ آن بُرد بداد و او را به زنى كرد به متعه بر آن برد، به مدتى معلوم. آبستن شد و تو را بزاد و تو از متعه زاده اى. نشايد كه تو در متعه، طعنه زنى.
امّا دليل بر صحّت متعه اين آيت است و آيت آيتى محكم است و وجه استدلال از آيت آن است كه گوييم: لفظ «استمتاع» و «اُجور» از دو بيرون