تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٧٠
شده است. [١]
در حكايت صفحات ۲۰۰ و ۲۰۱ از سياستنامه، نظام الملك نمونه ديگرى از سختگيريهاى پادشاه وقت را نسبت به شيعه شرح مى دهد:
روزى سلطان شهيد الب ارسلان (قدس اللّه روحه) را چنين بشنوانيدند كه اردم، دهخداى يحيى را دبير خويش خواهد كرد. كراهيتش آمد از آنچه گفته بودند كه دهخداى باطنى مذهب است. در بارگاه اردم را گفت كه تو دشمن منى و خصم مُلك. اردم اين بشنيد و در زمين افتاد و گفت: اى خداوند! اين چه سخن است؛ من كمتر بنده ام خداوند را چه تقصير كرده ام تا اين غايت در بندگى و هواخواهى سلطان؟ گفت: اگر دشمن من نيستى، چرا دشمن مرا به خدمت آورده اى؟ اردم گفت: آن كيست؟ سلطان گفت: دهخداى آبه كه دبير توست. گفت: او كه باشد در همه جهان و اگر همه زهر گردد، اين دولت را چه تواند كرد؟ گفت: برويد و آن مردك را بياريد. رفتند و هم در وقت، دهخداى را پيش سلطان آوردند. سلطان گفت: اى مردك! تو باطنى اى و مى گويى كه خليفه بغداد به حقّ نيست؟ گفت: اى خداوند! بنده باطنى نيست، شيعى است، يعنى رافضى. سلطان گفت: اى مردك! مذهب روافض نيز چنان نيكو نيست كه آن را به سر مذهب باطنيان كرده اى؛ اين بداست و آن بدتر. پس بفرمود چاوشان را تا چند سيلى در مردك بستند كه گفتند خود بمرد و نيم كشته از سرايش بيرون كردند. [٢]
هم در اين حكايت از سياستنامه آمده كه چون سلطان در خطاب به اردم گفت: