تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ١٠٤
وارسته، در ترجمه كلام خدا و بيان مقصود، آن چنان جذّاب و دلپذير بود كه تا اعماق وجود من كارگر افتاد و تا به امروز سخنان دلنشين آن فقيرِ منزوى را همچنان در پرده هاى گوش دلم، طنين انداز مى بينم.
وى با احاطه اى كه به رموز و اسرار قرآنو احاديث و دقايق عرفان داشت و خود، بى حرف و سخن، عارفى سوخته دل و شاعرى وارسته بود، در پرورش مطالبِ عميق كتاب آسمانى، به قدرى ذوق و سليقه نشان مى داد كه مزيدى بر آن متصوّر نبوده و نيست. مباحث دشوار توحيد و صفات خداوند را كه از مهم ترين و پيچيده ترين مباحث كلام و تصوّف و فلسفه است و نيز اشارات و اسرار قرآن را با ذوق عارفانه خويش، چنان تعبير و توضيح و توجيه مى نمود كه شنونده به جز فهم و درك آن همه مطالب غامض، به سبب فصاحت و شيوايى سخنِ او به حالتى خوش و روحانى فرو مى رفت و ساعتها در آن خلسه روح پرور باقى مى ماند و نور ايمان در زواياى دل تاريكش پرتو افكن مى شد و چراغ معرفت بر مى افروخت و تحت تأثير معجز آساى سخنان آن مرد خدا، زير لب زمزمه كنان چنين مى گفت:
{۰ چشمى دارم همه پر از صورت دوستبا ديده مرا خوش است تا دوست دروست ۰}
{۰ از ديده و دوست فرق كردن نه نكوستيا اوست به جاى ديده يا ديده خود اوست ۰}
سالى چند بر اين منوال گذشت و پدر همچنان ما را به اينجاى و آنجاى مى برد و در مجالس خصوصى و خانه هاى دوستان يكرنگ و يكدل و مؤمن خويش، در پاىِ بحث و گفت وگوهاى دينى و اخلاقى و حِكَمى شركت مى داد. سرانجام بر آن شد كه يكباره برادرم و مرا، به آن پير داناى گداخته دل بسپارد و از وى بخواهد كه جداگانه، ما را تحت تعليمات خويش قرار دهد. آن پير سوخته دل و عارف ربّانى نيز