تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٢٥٦
رازى، ج ۱، ص ۸۷). [١]
فرياد خواستن: يارى خواستن. داد خواستن. استغاثه.
در حق مردى كه خيگى دميده پر از باد، سربسته، بر سينه بست و به دجله فرو شد. چون به ميانه رسيد، سر خيك گشاده شد و باد مى رفت از او و مرد به آب فرو مى شد. فرياد مى خواست و بانگ مى داشت (تفسير ابوالفتوح رازى، ج ۱، ص ۱۴۸). [٢]
فرو آمدن: نزول كردن. پائين آمدن. به زير آمدن.
يا اخوة القردة والخنازير انا اذا نزلنا بساحة قوم فساء صباح المنذرين. گفت: اى برادر! بوزينگان و خوكان ما چون پيرامن قومى فرو آييم بامداد ايشان بد باشد (تفسير ابوالفتوح رازى، ج ۱، ص ۱۴۶). [٣]
فروختار: بائع. فروشنده.
و اين وجهى سديد است؛ براى آنكه در مبايعه دنيا، معاوضه باشد كه خريدار و فروختار هر دو معاوضه مى كنند: اين متاع مى دهد و آن به عوض مى دهد (تفسير ابوالفتوح رازى، ج ۳، ص ۲۹۲). [٤]
فرود: دون. زير. پايين.
زجاج گفت: هر معبودى كه فرود خداست (تفسير ابوالفتوح رازى، ج ۲، ص ۹). [٥]
فرودان: فرودين.
و همچنين در هر آسمان كه بالاترست، فرشتگان در آنجا ضعف آن اند كه در آسمان فرودان است (تفسير ابوالفتوح رازى، ج ۱، ص ۷۹). [٦]