تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ١٩٨
آخر آيه.
عبداللّه عباس گفت، متقى آن باشد كه از مشرك و كفر و معاصى اجتناب كند. عبداللّه عمر گفت، تقوا آن باشد كه خود را كمتر از همه كس بينى. كعب الاحبار پرسيدند از تقوا، گفت: هرگز در هيچ ره تيه خار ناك رفته اى؟ گفتند: آرى. گفت: چگونه كنى در آن تيه؟ گفتند: خويشتن نگاه داريم از آن تيه. گفت: متّقى آن باشد كه در راه دين همچنان رود، خويشتن را از معاصى چنان نگاه دارد كه آن رونده پاى خود را از تيه نگاه دارد. عبداللّه بن معتز اين معنى بگرفته است و نظم كرده مى گويد:
{۰ خلّ الذّنوب صغيرهاوكبيرها فهو التقى ۰}
{۰ واصقع كماش فوق ارضالشوك يحذر ما يرى ۰}
{۰ لا تحقرنّ صغيرةًانّ الجبال من الحصى ۰}
شهر بن حوشب گويد متّقى آن باشد كه آنچه حلال باشد، رها كند از ترس آنكه نبادا كه در حرام افتد. عمر عبدالعزيز گفت المتقى ملجم كالمحرم في الحرم؛ گفت: پرهيزگار لگام دارد؛ چون مرد محرم، در حرم. فضيل عياض گفت تقوا آن باشد كه براى مردمان آن خواهد كه براى خود خواهد. شبلى گفت ان تتقى ماسوى اللّه ؛ گفت: تقوا آن باشد كه از هر چه جز خداست بپرهيزى. سهل بن عبداللّه گفت تقوا آن باشد كه بپرهيزى به دل از غفلات، و به نفس از شهوات، و به حلق از لذّات، و به جوارح از سيّئات. آن وقت اين كرده باشد، اميد باشد تو را به وصول درجات و نجات از دركات. اميرالمؤمنين را پرسيدند از تقوا، گفت: متّقى آن باشد كه اگر جمله اعمال او بر طبقى نهند از روى مثل و دستارى بر روى آن نه افكنند و گرد همه جهان بگردانند، بر آنجا چيزى نباشد كه او را از شرم آيد و پنهانش بايد داشتن. در خبر رسول صلى الله عليه و آله كه گفت: «لا يبلغ العبد حقيقة التقوى حتى يدع