تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٣٥٤
فكرى و دينى و اقتصادى، كمتر توانستند يك دولت مستقلّ ملّى كامل عيارى به وجود آورند و نفوذ سياسى و معنوى و ادبى اعراب را به كلّى در ايران ريشه كن و نابود سازند؛ چه اينكه اصولاً به صلاح آنها نبود كه دست به چنين كار مهمّى بزنند؛ زيرا خراسان از رقيّت خلفاى عبّاسى بيرون آمده بود و مجدداً بنياد استقلال و سلطنت ايرانى در آن سامان نهاده شد. امّا نفوذ معنوى اعراب، يعنى نفوذ ديانت اسلام، همچنان در خراسان باقى بود، ولى از سياست به كلّى تفكيك شده و خليفه در حقيقت رياست روحانى را بر عهده داشت و سامانيان خود با تشكيل سلطنت، اسلام را از سياست جدا و خليفه را از آن مقام سابق خلع كرده بودند. امّا انديشه مسلمانى خراسانيان، كه به ناچار از قرآن و احاديث تبعيّت مى كرد و آن دو نيز جز به زبان تازى وجود نداشت، هماره آنان را مشغول مى داشت و به علاوه شروح و تفاسير قرآن نيز به زبان عربى بوده و ايفاء و اجراى مذهبى جز با الفاظ تازى ميسّر نبوده، كه به اين جهات اعتبار زبان قرآن كماكان باقى و برقرار بود و همچون صخره عظيمى در راه توسعه و پيشرفت و رواج زبان پارسى اظهار وجود مى كرد و ترويج آن را دستخوش وقفه و ضعف مى داشت.
بنابراين مشكلات بود كه شاهان سامانى در مقام يافتن راهى براى علاج و رفع دشواريهاى اساسى موجود برآمدند و به اين فكر افتادند كه اگر زبان پارسى را در امور دينى سرايت دهند و قرآن و احاديث را به فارسى ترجمه و تفسير نمايند و معاملات و عبادات و مخصوصاً نماز را به زبان پارسى معمول و متداول كنند، به زودى توفيق كامل در راه تحقّق آرمان ملّى خود، كه محو و فناى زبان تازى است، احراز خواهند نمود؛ زيرا در اين صورت، زبان پارسى در كليّه شئون و رشته هاى زندگانى ملت سريان پيدا مى كند و آخرين آثار و نفوذ اعراب در ايران راه زوال را در پيش مى گيرد و چون اين كار مى بايست با ترجمه و تفسير قرآن شروع شود لذا با