تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٢٣١
جمبنده: جنبنده، شپش. [١]
رسول عليه السلام بر من بگذشت و مرا موى بسيار بر سر بود و جمبنده در او افتاد و به رويم فرود مى آيد و من از آن رنجور بودم و من ديك مى پختم. رسول گفت: همانا رنجورى از اين جمبنده. گفتم: به غايت يا رسول اللّه (تفسير ابوالفتوح رازى، ج ۱، ص ۳۱۶). [٢]
«چ»
چاره گر: تدبير كننده.
چون او را زنده ديدى، بدويدى ديگر باره اميد آن را كه باشد كه چاره اى يابد يا چاره گرى كس را نمى ديد (تفسير ابوالفتوح رازى، ج ۱، ص ۲۰۰). [٣]
چراغ پاى: ستون مانندى از چوب يا مس يا آهن و غير آن كه چراغ را به روى آن قرار مى دادند. چراغپا (= چراغ پايه) پايه چراغ. آنچه كه چراغ را روى آن گذارند. (فر. م).
و چراغ پاى را مناره به اين خوانند كه جاى نور بود و آهك را از اينجا نوره گويند كه اندام پاكيزه و روشن بكند (تفسير ابوالفتوح رازى، ج ۱، ص ۵۶). [٤]
چراغ مردن: خاموش شدن.
عكرمه گفت: شبى رسول عليه السلام را چراغى بمرد. گفت: «انّا للّه و انّا إليه راجعون» (تفسير ابوالفتوح رازى، ج ۱). [٥]
چره: چرا. رعى.