تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٩٠
ما آمده است و گفتند، اين آيه متّصل است بقوله: «وَ يَسْتَفْتُونَكَ فِي النِّساءِ قُلِ اللّهُ يُفْتِيكُمْ فِيهِنَّ وَ ما يُتْلى عَلَيْكُمْ فِي الْكِتابِ فِي يَتامَى النِّساءِ اللاّتِي لا تُو?تُونَهُنَّ ما كُتِبَ لَهُنَّ وَ تَرْغَبُونَ أَنْ تَنْكِحُوهُنَّ» [١] * «وَ إِنْ خِفْتُمْ أَلاّ تُقْسِطُوا فِي الْيَتامى» ـ الآية. بعضى دگر گفتند، مراد آن است كه آنان كه اولياى يتيمانى و يتيمان در حجر شمااند، اگر ترسى كه چون ايشان را عقد بندى و به زنى كنى، در حق ايشان عدل كرده نشود شما را نكاح ايشان، رها كنى و از ديگران آنكه خواهى به زنى كنيد از يكى تا چهار اگر ترسى كه نيز عدل نبود يكى يا پرستارى؛ چنان كه مصلحت باشد. حسن بصرى گفت آيه در حق كسانى آمد كه در حجر ايشان يتيمان بودندى، ايشان زن نكردندى كراهت آن را كه نبايد كه در حق آن يتيمان انصاف نرود و از مال ايشان چيزى خرج شود؛ ايشان را به زنى كردندى و رغبت نبودى ايشان را در نكاح آن يتيمان. آن گه چون ايشان را خوش نبودى با او، تمناى مرگ او كردندى تا مال به ايشان بماند و ايشان زنان ديگر كنند. خداى تعالى اين آيه فرستاد تا نكنند. عكرمه گفت: در بدايت اسلام حصر نبود عدد زنان را كه نكاح بستندى بر ايشان. مرد بودى كه ده زن داشتى و كمتر و بيشتر. چون مال او وفا نكردى، دست به مال يتيم، كه در حجر او بودى، دراز كردى و از آن خرج كردى. خداى تعالى از آن نهى كرد و ايشان را قصر كرد بر چهار زن و اين روايت طاووس است و عطيّه از عبداللّه عباس، و گفت سبب آنكه خداى تعالى قصر فرمود بر عدد چهار از زنان، يتيمان بودند. و بعضى ديگر گفتندى، ايشان تحرّج كردندى از مال يتيمان و تحرّج