تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٧٤
مطوّل شود و همه مدرّس و متكلّم و فقيه و عالم و مقرى و مفسّر و متديّن و زاهد بودند و اشارتى در اين كتاب كفايت است تا ناقل و غير او را از مجبّران، كه اين كلمات بخوانند، معلوم شود كه شيعه را، هم مدرسه بوده و هم فقه و هم فقيه و هم عالم (نور اللّه ارواحهم و الحمدللّه رب العالمين).
بنابر آنچه گفته شد، نفوذ شيعه با بركنارى نظام الملك به دست تاج الملك ابوالغنائم قمى (به بهانه وليعهدى محمود بن ملكشاه) زياد شد و تاج الملك، كه خود شيعه بود، سبب گرديد كه ملكشاه «شرف الملك ابوسعيد كاتب را به مجد الملك ابوالفضل قمى بدل نمود»؛ اگر چه مجد الملك، پس از چندى به دست مخالفان كشته شد. [١]
بر اثر نزديك شدن شيعيان به امراى ترك و قبول مذهب تشيّع از طرف تركان، اهل سنّت و جماعت نسبت به ايشان بدبين شده و آنها را به «بى حميّتى» و «نادانى» و «غفلت [٢] » نسبت دادند.
ميزان نفوذ شيعيان را بايد از عبارتى كه عبدالجليل، صاحب كتاب النقض، به روايت از كتاب بعض فضائح الروافض در صفحه ۵۳ آورده، درك كرد. وى نوشته كه:
آنكه گفته: كه در هيچ روزگارى اين قوت نداشتند كه اكنون چه دلير شده اند و به همه دهان سخن مى گويند هيچ سرايى نيست از تركان كه در او ده و پانزده رافضى نيستند و در ديوان هم دبيران ايشان اند و اكنون به عينه همچنان است كه در عهد مقتدر خليفه بود.
و نيز در صفحه ۸۱ از نوشته صاحب بعض فضائح الرّوافض مجدداً مى نويسد:
... اكنون كدخدايان همه تركان و حاجب و دربان و مطبخى و فرّاش بيشتر رافضى اند و بر مذهب رفض مسئله گويند و فتاوى كنند بى تقيّه.