تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٦٩
ميزان قدرت و يا ضعف ايشان) و تعصّب آنان درباره مذهبى كه خود داشته اند، بستگى دارد.
مى دانيم كه از دوره حكومت سلطان محمود غزنوى، با تعصّب شديد وى و تظاهرى كه به طرفدارى از مذهب تسنّن مى نمود، نسبت به شيعه بسيار بدرفتارى مى كردند و به نام رافضى آنان را مورد خشم و تعنّت و سختگيرى قرار مى دادند. اين رفتارِ ناهنجارِ ضدّ شيعى در دوره سلاجقه نيز مشهود بود، مخصوصاً در سالهايى كه با وزارت نظام الملك و علاقه شديدى كه وى نسبت به مذهب خويش (شافعى) داشت و مصالح مذهبى پادشاه وقت (مذهب حنفى) را نيز به ناچار رعايت مى كرد، در مورد طرفداران مذاهب ديگر با شدّت و سختى رو به رو مى شد. در سالهاى آخر سلطنت ملكشاه، كه به كوتاه شدن دست وزير شافعى منتهى گرديد، شيعه كم كم قدرت از دست رفته را باز يافتند.
خواجه نظام الملك خود در سياستنامه درباره طرد شيعيان چنين نوشت:
در روزگار محمود و مسعود و طغرل و آلب ارسلان (انار اللّه برهانهم) هيچ گبرى و ترسايى و رافضى را ياراى آن نبودى كه به صحرا توانستى آمد يا پيش بزرگى شدى؛ كه خدايان تركان همه متصرف پيشگان خراسان بوده اند و دبيران خراسان حنفى مذهب يا شفعوى پاكيزه باشند. دبيران و عاملان بد مذهب عراق به خويشتن راه ندادندى و تركان هرگز روا نداشتندى كه ايشان را شغل فرمايند و گفتندى اينان هم مذهب ديلمان اند و هواخواه ايشان. چون پاى استوار كنند، تركان به زيان آورند و مسلمانان را رنجها رسانند، دشمن آن بهتر كه در ميان ما نباشد، لاجرم بى آفت مى زيستند. و اكنون كار به جايى رسيده است كه درگاه و ديوان از ايشان پر