تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٤٦
دادن دستور نبىّ مكرم خوددارى كردند و به سفارش آن بزرگوار كه فرمود: «... ألا إنّي تاركٌ فيكمُ الثَّقلينِ إن تمسَّكتُم بِها لن تضلُّوا أبداً: كتاب اللّه ِ وعِترَتي، أى أهلَ بَيتي، وأنَّهُما لَن يتفرَّقا حَتّى يَرِدا عَلىَّ الحَوضَ...» [١] ، سر ننهادند و ساليانى چند، از خلافت على عليه السلامجلوگيرى كردند و يازده فرزندش را، كه پس از وى به امامت رسيدند، آزار دادند و شهيد كردند. امّا در تمام ادوار، ياران ارادتمند، على عليه السلام و جانشينان به حق او را «در امامت، حق بينند؛ پس فرزندان او را و ديگران را ظالم خوانند و باغى و امامت او به نصّ گويند و نصّ به دو گويند: يكى نصّ جلىّ آنكه پيغامبر (صلوات اللّه عليه) روز غدير خم گفت: إذا انا كنت مولاه فعليّ مولاه، و ديگر نصّ خفىّ كه پيغامبر گفت (صلوات اللّه عليه): وافضلكم عليٌّ وانت منّي بمنزلة هارون من موسى الاّ انّه لا نبيّ بعدى، و او را بر همگنان تفضيل نهند و روزگار را از امام معصوم خالى بينند و به دوستان اهل بيت تولّى كنند و از دشمنان ايشان تبرّى كنند...». [٢]
على عليه السلام در اواسط قرن اوّل هجرى، كوفه را مركز خلافت خويش قرار داد. مردم ايران، آنها كه تازه به دين اسلام گرويدند، به آن حضرت ارادت و علاقه فراوان داشتند و نسبت به فرزندان آن بزرگوار عشق مى ورزيدند. بايد دانست كه بزرگ ترين اختلافى كه در ميان مسلمانان، پس از رحلت پيغمبر خدا روى داد، مسئله امامت بوده كه ذكرش گذشت. نبىّ مكرّم به استناد آيات بسيارى از قرآن مجيد، امّت خود را از تفرّق و تشعُّب برحذر مى داشت و نگران بود كه مبادا پيروان وى، به راهى