تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٤٣٤
مناسب لطف سخن و حلاوت مطلب را از نظر دور نداشته و با اتخاذ اين شيوه، نثر ساده تفسير را زيباتر و بحث خود را جذاب تر ساخته و پرداخته است. اينك يكى دو نمونه از نثر ابوالفتوح كه رايحه عرفان از آن به مشام مى رسد:
در اثناى تفسير آيه: «وَ الَّذِي هُوَ يُطْعِمُنِي وَ يَسْقِينِ» :
... يكى از جمله بزرگان گفت: به بيمارستانى درشدم. مردى طبيب را ديدم نشسته و جماعتى بيماران بر او گرد آمده و هر كسى علت خود شرح مى داد. او هر كس را دوايى مى كرد در خور او. برنايى برخاست، به نزد او فراز آمد، زرد روى و اثر عبادت و سيماى صلاح بر او پيدا. گفت: يا استاد! تو مرد طبيب زيركى و هر يك را از بيماران دوايى فرمودى. مرا نيز بيمارى اى است، دواى آن دانى؟ گفت: آن چيست؟ گفت: بيمارى گناه را دوا چه باشد؟ گفت: بشنو، هليله صبر را بگير با بليله تواضع، و در هاون ندم و پشيمانى افكن، و به دسته قهر هواى نفس خود بكوب، و از آنجا در پاتيلچه صحت عزم افكن، و آب حياء و شرم برو ريز، و به آتش محبت بجوشان، و به ملعقه عصمت بگردان تا حباب حكمت برآورد. آن گه بر اووق صفا بيالا و به مروحه استرواج باد كن آن را، و در وقت سحر شربتى از آن نوش كن، و ديگر گرد گناه مگرد تا راحت يابى (ص ۱۲۷، ج ۴). [١]
نمونه ديگر از اشارات عرفاء در توصيف مؤمن و منافق:
حاتم اصم گفت: مؤمن از همه كس آيس بود، مگر از خداى تعالى و منافق به همه كس اميد دارد، مگر به خداى تعالى؛ و مؤمن عمل صالح مى كند و مى ترسد و منافق معصيت مى كند و ايمن مى باشد؛ و مؤمن مال را سپر دين كند و منافق دين را سپر مال كند؛ مؤمن طلب مى كند مستحق را كه