تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٣٨٥
كلام خداوند روشن است؛ زيرا خداوند آن كلام كه با موسى گفت، پيش از آن با رسول ديگر نگفت و آن را كه وقت و حدوث معلوم باشد، قديم نباشد؛ قديم آن بود كه در ازل موجود باشد. آن گاه بحث را ادامه مى دهد و در پايان مقال از طريق تنبّه و عبرت مى گويد: «عجب از خرد كسى كه روا دارد خداى تعالى با موسى عليه السلام بر كوه طور در عهد موسى به كلام قديم سخن گفت». و يا در جاى ديگر، پس از آنكه بر ردّ اشعريّه احتجاج كرد و قول آنان را درباره قدم قرآن مردود دانست، از دَر استهزاء مى نويسد:
«و اين گوينده فاضل را شرم نيايد از چنين فضل و عرض كردن اين فضل...». (ج ۳، ص ۲۶۹) [١]
يكى ديگر از مسائل كلامى تفسير بحث درباره عدل الهى است كه شيخ در موارد متعدّد و به كرّات، بطلان مذهب مجبّره را استناداً به علوم عقلى و نقلى ثابت و آشكار ساخته است؛ مثلاً در تفسير [٢] آيه: «وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى» [٣] ، استفاده مى كند و مى گويد كه اين آيه نيز دليل عدل خداوند و بطلان مذهب مجبّره است كه عقيده دارند خداى تعالى به گناه كسى، ديگرى را بگيرد و بار عقوبت او، بر اين بنهد و اطفال كُفّار را به گناه پدران عقوبت كند. در باب اثبات عدل پروردگار شواهد متعدّدى در تفسير وجود دارد كه ذكر همه آنها موجب اطناب خواهد [٤] بود و تنها به نقل يك نمونه كوتاه مى پردازيم؛ آنجا كه در تفسير آيه: «وَ ما رَبُّكَ بِظَلاّمٍ لِلْعَبِيدِ» [٥] ، مى نويسد: