تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٣٨٠
به شيوه تذكير روش ديگرى اختيار نكرده و اين خود نمونه هاى متعدّدى دارد كه از جمله در همين مجلس وعظ كاملاً محسوس و مشهود است:
... و لكن تو زان دون همّت ترى و دون منزل ترى كه اختيار چنين چيزها كنى. تو خود كشته هواء خودى؛ چگونه كسى را كشى؟ تو خود اسير مرادى؛ كسى را چگونه اسير كنى؟ گفتيم: تو هوا را كشى، هوا تو را كشت. گفتيم: تو مراد قهر كنى، مراد تو را قهر كرد. گفتيم: قهرمانى قاهر باشى، قهر مانده مقهور شدى. همه عمر در بند آرزو مانده اى تا باشد كه برآيد. صد هزار جان عزيز برآيد و آن برنيايد. صد هزار عمر چون عمر تو برسد و آن نرسد. عمر تو به سر آيد و جز آنكه نوشته تو است به سر تو نيايد. «قُلْ لَنْ يُصِيبَنا إِلاّ ما كَتَبَ اللّهُ لَنا هُوَ مَوْلانا» [١] ، تو را يك نفس از اين هوس پرواى دگر چيز نيست.
۰ ايا مانده بر موجب هر مرادىشب و روز در محنت اجتهادى ۰
۰ نه در حق خود مر تو را انزعاجىنه در حقّ حق مر تو را انقيادى ۰
تو مى بايد بى هوس باشى، مصحف بى هوس، اعنى بى هوش مدهوش مانده از عقل ديوانه و از شرع بيگانه.
۰ چو ديوانگان دايم اندر تفكّركه گويى مرا چون برآيد مرادى ۰
اين همه رنج بر منزل سپنج گنج ابد رها كرده و رنج ابد اختيار كرده اى:
۰ ز بهر دو روزه مقام مجازىبه هر گوشه اى كرده ذات العمادى ۰
۰ همانا به خواب اندرى تا بدانىكه ما را جز اين است ديگر معادى ۰
اين نه جاى معاد است؛ جاى وقت ميعاد است: فَيَوْمَ القِيامَةِ مِيْعادِهِ؛