تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٣٣٧
تأسّف اين بيت گويى:
۰ دردا و دريغا كه از آن خاست و نشستخاكى است مرا بر سر [و] بادى است به دست. ۰
۱۴. در ج ۲، ص ۳۸۶ [١] ، در تفسير آيه: «كُلُوا وَاشْرَبُوا وَلا تُسرِفُوا» [٢] :
و گفته اند تعدّى مى كند اكل و شرب از منفعت به مضرّت؛ يعنى تا به حدّ خود باشد، نافع بود؛ چون از حدّ خود بگذرد، مضرّت آرد و اگر همه داروى سود كننده باشد؛ چنان كه شاعر پارسى گفت:
۰ كه پا زهر زهر است كافزون شوداز اندازه خويش بيرون شود. ۰
۱۵. در ج ۲، ص ۶۴۱ [٣] :
او بمانى كه تو را بندگى او به از آزادى ديگران است:
۰ آزاد مكن ز بندگى هيچ مراكاين بندگى از هزار آزادى بِه. ۰
۱۶. در ج ۳، ص ۱۴۱ [٤] ، در تفسير آيه: «فَلَمّا كَلَّمَهُ قالَ إِنَّكَ اليَومَ لَدَينا مَكِينٌ أمِينٌ» [٥] د ر سوره يوسف گويد:
چون [يوسف] بيامد و ملك با او سخن گفت... و او به سخن در آمد، از سخن او مايه علم او بشناخت و پايه قدر او بدانست و از آنجا گفت اميرالمؤمنين على بن ابى طالب (عليه الصلوة والسلام) كه: «المرء مخبوء تحت لسانه؛ مرد در زير زبان پنهان است»... . شاعر پارسيان گويد: نظم:
۰ سخن آراى هر چه برداردمايه خويش از آن پديد آرد ۰
۰ بنمايد به خلق پايه خويشآگهى شان دهد ز مايه خويش ۰