تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٢٦٨
«ل»
لاوه گر [١] : لابه گر
در روايتى آمد كه هر پيغمبرى كه قوم او را هلاك كردند، به مكه آمدى با آنكه بلاوه گر با او بودندى و آنجا عبادت مى كردى تا با پيش خداى شدى (تفسير ابوالفتوح رازى، ج ۲، ص ۴۱۷). [٢]
لبنك: كرمى است كه آن را ديرك خوانند (برهان). ارزه.
قتاده گفت: مراد آن است كه در ميوه كرم آفريند و در جامه لبنك از آنجا كه شما نمى دانيد (تفسير ابوالفتوح رازى، ج ۳، ص ۲۵۸).
لخشيده: شعله ور. (= رخشيده). شخيده.
دگرباره باز آفريند خلقى نو ايشان را از آنجا در آتش لخشيده فكند (تفسير ابوالفتوح رازى، ج ۵، ص ۲۱۴). [٣]
لنگ: عدل.
گفتن نيك دو لنگ است؛ يعنى صلات و رحمت، و نيك سربارى است؛ يعنى هدايت بر سرى (تفسير ابوالفتوح رازى، ج ۱، ص ۲۳۹). [٤]
لويد: ديگ و پاتيل بزرگ سر گشاده مسين (برهان).
مثال:
و آن دوزخ همچنان مى جوشد كه لويد جوشد (تفسير ابوالفتوح رازى، ج ۵، ص ۴۶۵). [٥]