تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٢٥
و امّا جلد دوم اين كتاب (كه همين معرّفى كوتاه را برايش مى نويسيم)، مجموعه احاديث تفسير ابوالفتوح است و مى گذريم از اشتباهاتى كه در نقل آنها شده است.
در [جلد اوّل] ص ۸۴ كتاب چنين آمده است: «فوايد لغوى تفسير ابوالفتوح... نويسنده، در جمع آورى لغات فارسى ابوالفتوح به سه فرهنگ برهان قاطع و بهار عجم و غياث اللغات مراجعه و كلّيه لغات تفسير شيخ را در سه كتاب لغت مزبور، تفحّص نمود و چون بدان معنى كه شيخ آورده و استعمال كرده، در آنها ديده نشد، لذا جزء لغات نادره تفسير شيخ به حساب آورد».
آيا ديدن سه فرهنگ، براى پيدا كردن اين واژه ها كافى است؟ و آيا واژه هاى آتش زنه، آشكاره، بارانيدن، بالا، بسپاردن، چاره گر، خوار نادر مى باشد و در سه كتاب لغت مزبور نيامده است؟
آتش تاغ: داغ آتش: «گفت: اگر فراق را صورت بودى، دل ها بترسانيدى و كوه ها را ويران كردى و آتشِ تاغ از داغِ فراغ، آسان تر است». معنى اى كه آورده اند، اشتباه است. تاغ، نام درختى است كه چوب آن را هيزم سازند و آتش آن، بسيار بماند و به عربى «غضا» گويند (برهان قاطع، ر.ك: ص ۱۳۷، المرقاة، چاپ: بنياد فرهنگ). در تفسير چنين است: «... و لجمر الغضا أقل توهّجا منه و....».
آبريز: «زر خالص، زر ساو، زر بى غش». اين واژه، ظاهرا «ابريز» است:
{۰ مَلَك صفاتْ وزيرا، ملك نشانْ صدرا!به توست قلب من ابريز و سَلب من، ايجاب. ۰}
(ديوان خاقانى، دكتر سجادى، ص ۵۰)
به حكم نشستن: در مسند قضا بودن، آماده داورى. اين جا «به»، به معنى «براى» مى باشد.
بينبازيدن: پرُ كردن: «بفرمايد تا چاله بكَنَند و مرد را در آن جا كنند تا كمربست و...