تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٢٣٣
چندينى: آن قدر.
ابن كيش گفت: چندينى از مالت به من ده تا من گناهان تو را گيرم... (تفسير ابوالفتوح رازى، ج ۵، ص ۱۸۳). [١]
«خ»
خارناك: جايى كه خار بسيار باشد؛ پرخار.
از كعب الاحبار پرسيدند از تقوا. گفت: هرگز در هيچ ره از تيه خارناك رفته اى؟ گفتند: آرى. گفت: چگونه كنى در آن تيه؟ گفتند... (تفسير ابوالفتوح رازى، ج ۱، ص ۴۰). [٢]
خرماستان: جايى كه درخت خرما بسيار باشد؛ نخلستان.
گفت: يا رسول اللّه ! مرا دو خرماستان است: يكى به بالاء مدينه، يكى به زير مدينه، جز آن چيزى ندارم (تفسير ابوالفتوح رازى، ج ۱، ص ۴۱۸). [٣]
خشك: برّ.
و از دريا بگذشتند و به خشك آمدند تا به مدينه رسيدند (تفسير ابوالفتوح رازى، ج ۲، ص ۲۰۷). [٤]
مثال ديگر:
يا كيست كه شما را ره نمايد در تاريكى در دريا و خوشك، چون به سفر رويد (تفسير ابوالفتوح رازى، ج ۴، ص ۱۷۴). [٥]
خفيدن: عطسه كردن.