تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٢١٥
و اصل او من ورى الزند اذا خرج ناره. چون آتش بيرون آيد از آتش زنه ورى گويند (تفسير ابوالفتوح رازى، ج ۱، ص ۵۰۶). [١]
آخرينان: بازپسينان. متأخّرين.
گفت: دختر من فاطمه سيّده زنان عالم است از اولينان و آخرينان (تفسير ابوالفتوح رازى، ج ۱، ص ۵۶۱). [٢]
آويخته: مصلوب، آويزان شده، معلّق، اندروا.
گفت: هيچ مگوييد و جزع مكنيد. من عيسى ام! خداى تعالى (جل و علا) مرا نگاه داشت و اين آويخته آن منافق (تفسير ابوالفتوح رازى، ج ۱، ص ۵۷۱). [٣]
آبريز [٤] : زر خالص. زر ساو. زر بى غش.
اما امروز حال چنان است كه آنان كه آن روز ابريز بودند، امروز ارزيزاند و آنان كه چيز بوده اند، امروز ناچيزند (تفسير ابوالفتوح رازى، ج ۱، ص ۷۰۹). [٥]
اجازه كردن: اجازه دادن، تصويب كردن، روا شمردن.
روايت كرده اند كه مردى خواهرش را به شوهر داد. شوهر طلاقش داد قبل الدخول بها. برادر عفو بكرد مرد را از نيمه مهر شير اجازه كرد و گفت من عفو بكنم (تفسير ابوالفتوح رازى، ج ۱، ص ۴۰۶). [٦]
احتمال كردن: تحمل كردن. بردبارى كردن.
گفتند: چون خداى (جل جلاله) تورات بر بنى اسرائيل فرو فرستاد و در