تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ١٩٢
چهارمقاله كمتر است. اصولاً لغات تازى از قرن چهارم و پنجم وارد نوشته هاى فارسى شد. اين كلمات بسيار كم بودند، آن هم در مورد لغات ادارى و علمى و دينى و يا لااقل لغاتى كه در فارسى معادل آنها نبود. ديگر لغتى از زبان عربى گرفته نمى شد و به كار نمى رفت. نمونه اين لغات هم عبارت بودند از:
مملكت، صلح، ظفر، عامل، توزيع، حق، حلال، حرام، اعتقاد، فلك، قياس، حركت، قطر و مانند آنها كه عدد آنها در كتب فارسى دوره اوّل نثر پارسى بسيار كم است.
از اواخر قرن چهارم و تمام قرن پنجم و پس از آن زمان لغات عربى، به صورتهاى گوناگون از مفرد و جمع و مصدر و غير مصدر و حتّى لغات تركيب شده با لغات فارسى در مؤلّفات دانشمندان و حكماء وارد شدند ونويسندگان اندك اندك به اين كار تفنّن مى كردند و حتّى به دنبال اين شيوه كار به جايى رسيد كه بدين وسيله اظهار فضيلت علمى مى نمودند و سراسر كتاب را از لغات عربى و تكلّفات و صنايع بديعى كه از راه زبان تازى وارد زبان پارسى شده بود، پر مى كردند و آثارى فقط براى استفاده خواصّ تأليف مى شد و عامّه مردم از خواندن و درك و فهم مطالب آنها عاجز بودند. در عصر و زمان شيخ نيز از اين نوع كتابها بسيار ديده مى شود كه نمونه اى از آنها، دو كتاب كليله و دمنه و چهار مقاله عروضى است كه پيش از اين به آنها اشاره شد و پس از اين نيز، ضمن بيان خصوصيّات دستورى تفسير ابوالفتوح، مورد مطالعه و مقايسه قرار خواهد گرفت.
شيخ نيز تحت تأثير زبان فارسى آميخته به عربى، به ترجمه آيات قرآنى و تفسير آن پرداخته و با سعى بسيارى كه در انتخاب لغات پارسى به كار برده، مع هذا نتوانست يكباره از اين قيد رهايى يابد؛ چه اينكه كار وى، يعنى ترجمه و تفسير كلام اللّه ؛ خود به خود از كار ديگران دشوارتر بوده و مستقيماً با زبان عربى سر و كار