برگزيده تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٥٠ - فضيلت تلاوت سوره
كردند. سپس سكوت جاى خود را به خروش و نعره و فرياد داد ... چه كسى اين كار را كرده؟ كدام ستمگر؟! و چيزى نگذشت كه به خاطرشان آمد جوان خداپرستى در اين شهر وجود دارد، به نام ابراهيم «آنها با سرعت به او روى آوردند» (فَأَقْبَلُوا إِلَيْهِ يَزِفُّونَ).
(آيه ٩٥)- نقشههاى مشركان شكست مىخورد: سر انجام ابراهيم را به همين اتهام به دادگاه كشاندند. او را مورد سؤال قرار داده و از او خواستند توضيح دهد.
قرآن شرح اين ماجرا را در سوره انبيا بيان كرده و در اينجا تنها به يك فراز حساس آن قناعت مىكند و آن آخرين سخن ابراهيم با آنان در زمينه باطل بودن بت پرستى است مىگويد: ابراهيم «گفت: آيا چيزى را مىپرستيد كه با دست خود مىتراشيد»؟! (قالَ أَ تَعْبُدُونَ ما تَنْحِتُونَ). آيا هيچ آدم عاقلى مصنوع خود را پرستش مىكند؟
(آيه ٩٦)- معبود بايد خالق انسان باشد نه مخلوق او، اكنون درست بنگريد و معبود حقيقى را پيدا كنيد: «خداوند هم شما را آفريده، و هم بتهائى را كه مىسازيد» (وَ اللَّهُ خَلَقَكُمْ وَ ما تَعْمَلُونَ).
آسمان و زمين همه مخلوق اويند و زمان و مكان همه از اوست، بايد سر بر آستان چنين خالقى نهاد و او را پرستش و نيايش كرد.
اين دليلى است بسيار قوى و دندان شكن كه هيچ پاسخى در مقابل آن نداشتند.
(آيه ٩٧)- ولى مىدانيم زورگويان و قلدران هرگز با منطق و استدلال آشنا نبودهاند، و چون پيشرفت اين منطق توحيدى را مزاحم منافع خويش مىديدند با منطق زور و سرنيزه و آتش به ميدان آمدند، تكيه بر قدرت خويش كردند «گفتند:
بناى مرتفعى براى او بسازيد (و در ميان آن آتش بيفروزيد) و او را در جهنمى از آتش بيفكنيد»! (قالُوا ابْنُوا لَهُ بُنْياناً فَأَلْقُوهُ فِي الْجَحِيمِ).
(آيه ٩٨)- در اينجا قرآن به ريزه كاريها و جزئيات اين مسأله كه در سوره انبيا