برگزيده تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٤٩ - فضيلت تلاوت سوره
عيد مخصوصى داشتند غذاهائى در بتخانه آماده مىكردند و در آنجا مىچيدند به اين پندار كه غذاها متبرك شود، سپس دسته جمعى به بيرون شهر مىرفتند و در پايان روز باز مىگشتند و براى نيايش و صرف غذا به بتخانه مىآمدند.
لذا هنگامى كه در شب از او دعوت به شركت در اين مراسم كردند «او نگاهى به ستارگان افكند ...» (فَنَظَرَ نَظْرَةً فِي النُّجُومِ).
(آيه ٨٩)- «پس گفت: من بيمارم» و با شما به مراسم جشن نمىآيم! (فَقالَ إِنِّي سَقِيمٌ). و به اين ترتيب عذر خود را خواست!
(آيه ٩٠)- «آنها از او روى برتافته و به او پشت كردند» و بسرعت دور شدند (فَتَوَلَّوْا عَنْهُ مُدْبِرِينَ).
(آيه ٩١)- به اين ترتيب ابراهيم (ع) تنها در شهر ماند و بت پرستان شهر را خالى كرده و بيرون رفتند، ابراهيم نگاهى به اطراف خود كرد، برق شوق در چشمانش نمايان گشت، لحظاتى را كه از مدتها قبل انتظارش را مىكشيد فرا رسيد، بايد يك تنه برخيزد و به جنگ بتها برود، و ضربه سختى بر پيكر آنان وارد سازد، ضربهاى كه مغزهاى خفته بت پرستان را تكان دهد و بيدار كند.
قرآن مىگويد: او وارد بتخانه شد «مخفيانه نگاهى به معبودانشان كرد و از روى تمسخر گفت: چرا (از اين غذاها) نمىخوريد»! (فَراغَ إِلى آلِهَتِهِمْ فَقالَ أَ لا تَأْكُلُونَ).
(آيه ٩٢)- سپس افزود: اصلا «چرا سخن نمىگوئيد»؟ چرا لال و دهن بسته هستيد! (ما لَكُمْ لا تَنْطِقُونَ).
(آيه ٩٣)- «سپس به سوى آنها رفت (آستين را بالا زد تبر را به دست گرفت) و ضربهاى محكم با دست راست بر پيكر آنها فرود آورد» و جز بت بزرگ، همه را درهم شكست (فَراغَ عَلَيْهِمْ ضَرْباً بِالْيَمِينِ).
و چيزى نگذشت كه از آن بتخانه آباد و زيبا ويرانهاى وحشتناك ساخت.
(آيه ٩٤)- بتپرستان به شهر بازگشتند و به سراغ بتخانه آمدند، چه منظره وحشتناك و بهتآورى! لحظاتى چند مات و مبهوت، خيره خيره به آن ويرانه نگاه