برگزيده تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٠٧ - ادامه سوره يس
در آيات گذشته بحثهاى مختلفى پيرامون توحيد و معاد مطرح بود، در اين آيه و آيه بعد به بحث نبوت باز مىگردد، و يكى از رائجترين اتهاماتى را كه براى پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله مطرح مىكردند عنوان كرده پاسخ دندان شكنى و آموزندهاى به آن مىدهد، و آن اتهام شعر و شاعرى است، مىگويد: «ما هرگز شعر به او [پيامبر] نياموختيم و شايسته او نيست» كه شاعر باشد (وَ ما عَلَّمْناهُ الشِّعْرَ وَ ما يَنْبَغِي لَهُ).
جاذبه و نفوذ قرآن در دلها براى همه كس محسوس بود، و زيباييهاى لفظ و معنى و فصاحت و بلاغت آن قابل انكار نبود، حتى خود مشركان چنان مجذوب آهنگ و بيان قرآن مىشدند كه گاه شبانه بطور مخفيانه به نزديكى منزلگاه پيامبر صلّى اللّه عليه و اله مىآمدند تا زمزمه تلاوت او را در دل شب بشنوند.
اينجا بود كه براى توجيه اين پديده بزرگ، و اغفال مردم از اين وحى آسمانى، زمزمه شعر و شاعرى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را در همه جا سر دادند، كه اين خود اعترافى بود ضمنى به نفوذ فوق العاده قرآن! اما چرا شايسته پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نيست كه شاعر باشد بخاطر اين كه خط «وحى» از خط «شعر» كاملا جداست، زيرا:
١- معمولا سر چشمه شعر تخيل و پندار است، در حالى كه وحى از مبدأ هستى سر چشمه مىگيرد و بر محور واقعيتها مىگردد.
٢- شعر از عواطف متغير انسانى مىجوشد، و دائما در حال دگرگونى است، در حالى كه وحى بيانگر حقايق ثابت آسمانى مىباشد.
٣- لطف شعر در بسيارى از موارد در اغراق گوئيها و مبالغههاى آن است، تا آنجا كه گفتهاند: «احسن الشّعر اكذبه؛ بهترين شعر دروغ آميزترين آن است»! در حالى كه در وحى جز صداقت چيزى نيست.
٤- سر انجام به تعبير زيباى يكى از مفسران: «شعر» مجموعه شوقهايى است كه از زمين به آسمان پرواز مىكند، اما «وحى» مجموعه حقائقى است كه از آسمان به زمين نازل مىگردد، و اين دو خط كاملا متفاوت است!