مجموعه مقالات فارسي کنگره بين المللي ثقة الاسلام کليني - مجموعه مؤلفان - الصفحة ٧٩
آنهاست كه مى گويد: «فهم ، پاداش ايمان است. لذا در پى آن نباش كه بفهمى تا ايمان آورى ؛ بلكه ايمان بياور تا بفهمى». [١] از نظر او ، ايمان از يك اولويت برخوردار است ، به اين لحاظ كه پيش نياز يك فلسفه مسيحى است ؛ امّا در عين حال ، معتقد بود كه ايمان به تنهايى ، نوعى صعود كور و بى هدف است كه بايد از طريق عقل ، تقويت و معقول شود. آنسلم ، همانند آگوستين ، به دنبال آن نبود كه بفهمد تا باور كند ؛ بلكه مى خواست باور كند تا بفهمد . [٢] امّا علّامه طباطبايى ، نظرى خلاف اين دارد و معتقد است كه تفكّر ، تدبّر و استدلال عقل آزاد، بر ايمان ، تقدّم دارد ؛ زيرا عامل مؤثّر در پيدايش تفكّر فلسفى و عقلى در ميان شيعيان و به وسيله شيعيان در ميان ديگران ، ذخاير علمى بوده است. [٣] ٣ . گروه سوم ، كسانى هستند كه هرگونه تعارض ميان عقل و دين را منتفى نمى دانند. ابن رشد ، سردسته اين گروه، معتقد است كه فلسفه و عقل ، با دين مخالف نيست ؛ بلكه موجب استوارىِ مبانى دين و تفسير رموز و اسرار آن است و در صورت تناقض ، هر دو آموزه هاى عقل و وحى را معتبرند. اين گروه بر اين باورند كه اوّلين وظيفه بشر ، به كار انداختن عقل خدادادى است و اگر ميان عقل و دين اختلاف است ، بايد به تأويل پرداخت. ابن رشد ، با استدلال به قرآن، نظر عقلى را واجب دانسته و اين به فرا گرفتن فلسفه به طور مطلق و فلسفه ارسطو به خصوص ، منجر مى شود. وى آن گاه به اين نكته اشاره مى كند كه مردم از حيث نظر و قريحه يكسان نيستند و از اين روى ، در شرع ،
[١] پنجاه فيلسوف بزرگ از تالس تا سارتر، ص ٧٢ (به نقل از آگوستينس در باب انجيل يوحّنا ، قصص ٢٩، ص ٦ ؛ روح فلسفه قرون وسطى ، ص ٤١ ـ ٤٣ .[٢] روح فلسفه قرون وسطى ، ص ٤٦ .[٣] شيعه در اسلام، ص ٩٩ ـ ١٠٠ .