مجموعه مقالات فارسي کنگره بين المللي ثقة الاسلام کليني - مجموعه مؤلفان - الصفحة ٦٩
مى گردد. [١] در فلسفه ، گاه عقل را با علم مرادف مى دانند [٢] و زمانى آن را قوّه اى براى نفس ناطقه انسانى به شمار مى آورند. [٣] قطب الدين رازى در اين باره مى گويد : نفس انسان ، دو نيرو دارد: يكى مبدأ ادراك اشيا و ديگرى منشأ تصرّف در بدن. نيروى اوّل را عقل نظرى و دوم را عقل عملى مى نامند . [٤] در ديدگاه علّامه طباطبايى ، منظور از عقلى كه اسلام آن را سفارش و ستايش كرده ، فطرت است ؛ گوهرى كه در همه آدميان به يكسان وجود دارد. همه انسان ها ، امور فطرى و مطابق با سرنوشت خود را خواه ناخواه مى پذيرند و اختلاف و نزاعى در آن ندارند و اگر هم نزاعى باشد (از قبيل مشاجره در بديهيات) ، ناشى از عدم دقّت در اطراف موضوع است. طريق صحيح تفكّر و ادراك عقلى مقبول تعاليم اسلامى، به كارگيرى و استفاده از استدلال و برهان است. [٥] فلاسفه ، عقل را بر وجودهاى مجرّدى كه هر كدام تربيت نوعى از انواع را به عهده دارند ، اطلاق مى كنند. چنان كه مؤلّف الأسفار الأربعه نوشته است: برخى چنان باور دارند كه تربيت هر نوعى از انواع بسيط و مركّب ، بر عهده موجودى مجرّد است. همو اين موجود را عقل مى نامد، چنان كه مثال افلاطونى و ربّ النوع نيز خوانده مى شود . [٦] در قرآن ، واژه عقل ، كاربردى نداشته است ؛ وليكن از مشتقّات آن استفاده شده است و افزون بر اين ، از عقل با واژه هايى همچون «حجر» و «نهى» ياد مى كند و صاحبان خرد را «ذى حجر» [٧] و «اُولو النُهى» خوانده است. [٨]
[١] المنطق، ص ١٤ .[٢] نهاية الحكمة، ص ٢٤١ و ٢٤٢ .[٣] المحاكمة بين شرح الإشارات، ج ٢ ، ص ٣٥٢ .[٤] همان ، ج ٢ ، ص ٣٥٢ .[٥] الميزان فى تفسير القرآن، ج ١٧ ، ص ٢٦٦ و ج ٥ ، ص ٢٧٨ .[٦] الأسفار الأربعة، ج ٢ ، ص ٥٢ و ٥٣ ، و ج ٣ ، ص ٥٩ و ١٠٥ .[٧] سوره فجر ، آيه ٥ .[٨] سوره بقره ، آيه ١٧٩ .