مجموعه مقالات فارسي کنگره بين المللي ثقة الاسلام کليني - مجموعه مؤلفان - الصفحة ١٦٤
انتزاع مى شود. [١] وى در جاى ديگر مى فرمايد : اراده، به عنوان يك كيف نفسانى خاص، مغاير با علم است و در ذات واجب ، راه ندارد؛ زيرا اراده، يك ماهيّت ممكن است و واجب تعالى ، از ماهيّت و امكان ، منزّه است. [٢] سرانجام ، وى اثبات اين كه «اراده خداوند، عين علم او باشد» را امرى مشكل دانسته و در واقع ، بيشتر به يك نام گذارى و جعل اصطلاح مى ماند تا يك بحث علمى و برهانى؛ زيرا مفهوم اراده و مفهوم علم، كاملاً مغاير با هم اند . [٣]
ديدگاه اجمالى سيّد جلال الدين آشتيانى ، درباره اراده الهى و روايات آن
ديدگاه وى در باب اراده الهى، همانند نظريه غالب فيلسوفان (بويژه ملّاصدرا) است. ايشان، اراده را از صفات ذات خداوند و به معناى علم به نظام احسن مى داند. [٤] وى در نقد بيان علّامه طباطبايى ـ بر اين كه اراده در روايات، از صفات فعل است ـ مى نويسد : استاد ما علّامه طباطبايى كه فرمود: «روايات در مسئله اراده، مستفيض است» ، ايشان بايد همه آن روايات را مورد دقّت قرار مى دادند وعلّت اضطراب متن اكثر آن روايات را بررسى مى كردند و چند مغالطه واضح كه در برخى از آن روايات وجود دارد، به نظر ، عميق مورد تحقيق قرار مى دادند ؛ چرا كه در كلام صاحب ولايت كليه ـ كه مبرّا از سهو و نسيان، و متّصل به ذات احديّت است ـ ، مغالطه و خلط مباحث ديده نمى شود و ما اگر فهم خود را هم تخطئه كنيم، آن اشكالات، آن
[١] الأسفار الأربعة ، ج ٦ ، ص ٢٩٨ .[٢] نهاية الحكمة، ص ٢٩٩.[٣] ر. ك : همان جا .[٤] ر.ك: نقدى بر تهافت الفلاسفه غزالى، ص ١٩٨.