مجموعه مقالات فارسي کنگره بين المللي ثقة الاسلام کليني - مجموعه مؤلفان - الصفحة ١٠٨
و نَبَأ عنه. [١] از اين عبارت ، استفاده مى شود كه معرفت ، دانشى است كه آرامش و سكون به همراه دارد و جمله «من أنكر شيئاً توحّش منه و نبأ عنه» ، دلالت دارد كه سكون ، وقتى براى انسان حاصل مى شود كه انسان ، با چيزى كه برخورد مى كند ، آشنا باشد . يعنى علم جزئى و تفصيلى به آن داشته باشد نه كلّى و اجمالى. بنا بر اين به نظر مى رسد كه معرفت ، از ديدگاه روايت مذكور ـ كه كلينى در الكافى ذكر نموده ـ ، با آنچه در مقاييس اللغة در معناى آن ذكر شده ، مناسبت تام دارد و فرق آن با علم ، فقط در اين است كه معرفت ، از نظر لغت عرب ، صرفاً در مورد ادراكاتى به كار مى رود كه انسان با رسيدن به آن ، از وحشت ، دلهره و اضطراب بيرون مى آيد. بديهى است اين آرامش و سكونى كه با ادراك خاص براى انسان پديد مى آيد ، با توجّه به متعلّق ادراك ، درجات متعدد پيدا مى كند. و ممكن است معرفت چيزى ، انسان را به اندازه اى مشغول كند كه امور ديگر ، برايش هيچ اهميتى نداشته باشد. بنا بر اين معرفت ، در حقيقت ادراك و دانش خاص است [٢] و علم و ادراك ، معناى عامى است كه در مورد معرفت نيز به كار گرفته مى شود . اما سكون و آرامش ، در معناى ادراك و علم اخذ نشده است. و از آن جا كه معرفت ، ادراكى همراه با ويژگى سكون و آرامش است و در علم و ادراك ، چنين ويژگى وجود ندارد ، پس نمى توان از علم و ادراك ، ويژگى مزبور را استفاده كرد . حال با توجه به اين مطلب ، به تفاوت علم و معرفت از نظر برخى صاحب نظران اشاره مى كنيم:
[١] . مقاييس اللغة ، ج ٤ ، ص ٢٨١ .[٢] . روشن است كه اين معنا ، در مورد خداوند سبحان ، به هيچ وجه جارى نخواهد شد . يعنى خدا ، عارف خوانده نمى شود ؛ چون خداوند سبحان را از هيچ چيزى اضطراب و دلهره اى نيست تا با معرفت به امرى ، آنها از او سلب گردد .