مجموعه مقالات فارسي کنگره بين المللي ثقة الاسلام کليني - مجموعه مؤلفان - الصفحة ٥٠
خود به عنوان «لشكر جهل» ذكر شده است . مقصود از جهل در اين روايت ، يا شيطان است كه با صاحبان عقول كامل معارضه مى كند و يا همان قوّه اى است كه انسان را به كار زشت و گناه دعوت مى كند و به شرور ، وسوسه مى نمايد . اين قوّه ، در فرشتگان ، موجود نيست ، از اين جهت ، هيچ يك از ٧٥ لشكر جهل ـ كه در اين حديث شريف نام برده شده ـ ، در اختيار ملائكه نيستند و انسان ، آن گاه از فرشته برتر مى شود كه با وجود آن كه استعداد پذيرش اين صفات زشت را دارد ، به آنها متّصف نمى گردد و آنها را در خود راه نمى دهد . مراد از عقل هم (چنان كه در ابتداى بحث گفتيم) ، قوّه اى است كه انسان را به فضايل و كارهاى نيك فرا مى خواند و لشكريان او هم در برابر لشكريان جهل ، صف كشيده اند و هميشه نفس انسان ، ميدان معركه و محلّ زد و خورد و كارزار اين دو صف است . [١] پس منظور از جهل در اين روايت ، «جهل بسيط» يا «جهل مركّب» نيست كه يك امر عدمى است ؛ چرا كه عدم نمى تواند متعلّق خلق و جعل قرار گيرد . منظور از جهل در اين جا ، مبدأ شرور و شيطان درونى يعنى قوّه جاهله نفس است كه در صفات خبيثه ، خود همانند شيطان و ابليس است . منظور از عقل هم ، قوّه عاقله نفس است كه منشأ و مبدأ خيرات است . [٢] به عبارت ديگر ، منظور از عقل در اين روايت ، «قوّه عاقله» يا نفس انسان به لحاظ قوّه و استعدادش به سير و سلوك در طريق حق است كه مبدأ پيدايش علم است . منظور از جهل هم ، عبارت است از قوّه جاهله يا نفس انسان ، به لحاظ قوّه و استعدادش براى سلوك در طريق باطل كه موجب فقدان علم است . علم و جهلى كه ملكه و عدم ملكه بوده و در مقابل هم قرار دارند ، از جنود و
[١] الكافى ، ج ١ ، ص ٢٠ ـ ٢٣ ، ح ١٦ ؛ قاموس قرآن ، ج ١ ، ص ٢٤ ـ ٢٧ ؛ مرآة العقول ، ص ٦٥ ـ ٦٦ ؛ فرهنگ علوم فلسفى و كلامى ، ج ٢ ، ص ١٤٤ .[٢] شرح اُصول الكافى ، ص ٢٠٧ ـ ٢٠٨ ؛ التعليقات على شرح اُصول الكافى للمازندرانى ، ص ٢٠٨ .