مجموعه مقالات فارسي کنگره بين المللي ثقة الاسلام کليني - مجموعه مؤلفان - الصفحة ٦٧
معناى ديگر آن را رشد و خرد ، در برابر حماقت و ابلهى دانسته اند. [١] واژه شناسان عرب نيز از به كار بردن عقل در معناى «قلب»، «تمييز»، «تأمّل كردن در كارها»، «قلعه و حصن» و«استعدادى كه با آن آگاهى و علم تحقّق مى يابد» سخن گفته اند. [٢] در نتيجه ، عقل در معناى لغوى ، همان عِقال كردن و بستن هواى نفس است تا انسان به تمييز حق از باطل ، و فهم صحيح نايل آيد. در تعريف ديگر ، عقل ، به معناى علمى آمده است كه توسط قوّه عقل به دست مى آيد، يعنى مدركات قوّه عاقله. نيز به معناى علمى كه مقدّمه انجام دادن كارهاى نيك و دورى جستن از كارهاى بد است ، به كار رفته است. [٣] عقل از نظر محمّد بن زكرياى رازى ، اين گونه است : معناى لغوى، كلمه عربى و قرآنى آن ، بستن پاى شتران، بند نهادن بر زبان و بازدارش از سخن ، نيست، بلكه به مفهوم واژه اوستايى و پهلوى «خرد» ، يعنى قوّه مدركه انسانى، عزم و تصميم باشد، و گوهر اين نيروى دريافت انديشگى ، همانا نور يزدانى و خرد، معبّر از «اورمزدا» به معناى دانا و حكيم است، همان كه علم و معرفت و خودآگاهى را به جان (روح و نفس) آدمى ارزانى مى دارد، رهاننده از جهل و ظلمت و بى خبرى است . در نگاه رازى ، عقل (خرد) ، گوهر خدايى است كه با فلسفه ، شناخته مى شود و نيرو مى يابد . عقل در روايات ائمّه معصوم عليهم السلام به معناى ملاك تشخيص حق از باطل، [٤] ريشه و تكيه گاه شخصيت انسان، [٥] راهبر انسان در ميان تلاطم هاى روزگار [٦] و خلاصه اين كه عقل ، ملاك تكليف است و بى عقل ، انسان نه تكليف دارد و نه حساب ، ميزان ، پاداش و عقوبت. [٧]
[١] الصحيح، ج ٥ ، ص ١٧٦٨ .[٢] معجم مقاييس اللغة، ذيل «عقل» ؛ مفردات ألفاظ القرآن، ج ٣ ، ص ٥٤ .[٣] مجمع البحرين، ج ٥ ، ص ٤٢٦ .[٤] بحار الأنوار، ج ١ ، ص ١٠٥؛ شرح اُصول الكافى ، ملّا صدرا ، ج ١، ص ١٧ ، ح ١٢ .[٥] بحار الأنوار ، ص ٨٢ ، ٩٠ و ٩٤ ؛ شرح اُصول الكافى ، ملّا صدرا ، ج ١ ، ص ١٦ ، ح ١٢ .[٦] بحار الأنوار ، ج ١ ، ص ٩٦ ؛ شرح اُصول الكافى ، ملّا صدرا ، ص ١٩ ، ح ١٢ .[٧] شرح اُصول الكافى ، ملّا صدرا ، ج ١ ، ص ١٢ ، ح ٧ .