مجموعه مقالات فارسي کنگره بين المللي ثقة الاسلام کليني - مجموعه مؤلفان - الصفحة ٤٤٨
پس گويى اين كه امامان هر گاه بخواهند، مى دانند، ناظر به دانستنى هاى لازم در امر امامت است؛ يعنى همان چيزهايى كه قوام دريافت بدانهاست و علم دين. به عبارت ديگر، اين دسته از احاديث الكافى در مقام بيان آن اند كه لوازم امامت، بى دريغ در اختيار امام قرار مى گيرند، نه هر چيزى كه امام، آهنگِ دانستن آن كند. البتّه اى بسا چيزهاى بسيارى بيرون از اين حوزه باشد كه وقتى امام بخواهد، خداوند، علم آنها را در اختيار او قرار مى دهد؛ ليك على الظّاهر، اطلاق آن ملازمه خواستن و دانستن، به دايره اى ويژه راجع است. در الكافى، در حديثى كه از امام باقر عليه السلام نقل شده، آمده است: أتَرَوْنَ أنَّ اللّه ـ تَبارَكَ وَ تَعالى ـ افْتَرَضَ طاعَةَ أوْلِيائِهِ عَلى عِبادِهِ، ثُمَّ يُخْفى عَنْهُمْ أخْبارَ السَّماوَاتِ وَ الأرْضِ وَ يَقْطَعُ عَنْهُمْ مَوادَّ الْعِلْمِ فيما يَرِدُ عَلَيْهِمْ مِمَّا فِيهِ قِوامُ دينِهِمْ؟! [١] در اين نص، آشكارا موادّ علمى لازم براى امام كه خداوند بايد در اختيار او قرار دهد تا نقضِ غرض نشود، پاسخ آن مسائل و تفصيل آنها، مباحثى قلمداد مى گردد كه بر امامان عرضه مى شده و قوام دين بدانهاست. به نظر مى رسد تأكيد و استدلال وارد به «ما يَرِدُ عَلَيْهِمْ مِمّا فِيهِ قِوامُ دِينِهِمْ»، نشان مى دهد كه در عدم اخفاى اخبار آسمان ها و زمين نيز ـ كه پيش تر در گزاره اى مطرح شده ـ ، آنچه عدم اخفاى آن لازم است، همين گونه اخبارى باشد كه قوام دين بدانهاست، نه جميع اخبار. وانگهى، اگر كسى مدّعى شود مراد گوينده، مطلقِ اخبار آسمان ها و زمين بوده است، اين پرسش پيش مى آيد كه آگاهى از جميعِ اخبار آسمان ها و زمين، چه ربطى به زيربناى سخن، يعنى «افتراض طاعت اوليا بر عباد» دارد؟ بنا بر اين نص، امام باقر عليه السلام فريضه بودن طاعت از امامان را بر بندگان خدا مطرح
[١] اصول كافى، ترجمه و شرح كمره اى، ج ٢، ص ٢٩٦ (ترجمه حديث، از نگارنده است) .[٢] ر.ك: همان، ص ٢٩٧ و ٢٩٨ .[٣] همان، ج ٣، ص ١٨ (الطّهارة، باب سيزدهم) .[٤] سنج: شرح نهج البلاغة، ابن ميثم، ج ٣، ص ٢٠٩ ؛ الديباج الوضى، ج ٣، ص ١١٨٧ ؛ إرشاد المؤمنين، ج ٢، ص ٢١ ؛ بهج الصّباغة، ج ١١، ص ٢٨ ـ ٣٠ ؛ توضيح نهج البلاغة، شيرازى، ج ٢، ص ٣٥٤ و ٣٥٥ . علّامه مجلسى، در مرآة العقول (ج ٣، ص ٢٩٦)، تأويلى را پسنديده كه هم دور از نصّ است، و هم ناهمخوان با فهم شارحان نهج البلاغة است مجلسى، خود به اين نكته اخير، اشاره كرده است .[٥] ر.ك: اُصول كافى، ترجمه و شرح كمره اى، ج ٢، ص ٤٢٣ ؛ مرآة العقول، ج ٣، ص ٢٩٣ .[٦] ر.ك: نهج الصّباغة، ج ١١، ص ٢٦ .[٧] اُصول كافى، ترجمه و شرح كمره اى، ج ٢، ص ٣٠٨ .[٨] ر.ك: همان ، ص ٣٠٤ ـ ٣١٠ .[٩] همان ، ص ٣١٠. در مأخذ، «لا» در «لا يَحْتَجُّ» درون قلّاب قرار دارد .[١٠] همان ، ص ٢٩٠ .[١١] مرآة العقول، ج ٣، ص ١١٠ .[١٢] ر.ك : همان ، ص ١٠٧ .[١٣] بصائر الدرجات، تحقيق: المعلّم، ج ٢، ص ٢٥٥ ؛ همان، تحقيق: كوچه باغى، ص ٤١٣ (با اندكى دگرسانى) .[١٤] نهج البلاغة، ترجمه سيّد جعفر شهيدى، ص ٢٠٦ (خطبه ١٨٩) .[١٥] ر.ك: توضيح نهج البلاغة، شيرازى، ج ٣، ص ١٥٧؛ معارج نهج البلاغة، بيهقى، ص ٧٠٦ .[١٦] ر.ك: الدّيباج الوضى، ج ٤، ص ١٩٣٧ و ١٩٣٨ ؛ إرشاد المؤمنين، ج ٢، ص ٤٥٧ .[١٧] معارج نهج البلاغة، ص ٧٠٦. در شرح نهج البلاغةى ابن ميثم (ج ٤، ص ٢٠١)، به جاى «أوفى»، «أوفو» آمده است .[١٨] منهاج البراعة، راوندى، ج ٢، ص ٤٤٨.[١٩] شرح نهج البلاغة، ابن ابى الحديد، ج ١٣، ص ١٠٦ .[٢٠] شرح نهج البلاغة، ابن ميثم، ج ٤، ص ٢٠٠ و ٢٠١ .[٢١] براى نمونه ، ر . ك : مواجهه زنده ياد شيخ محمّد جواد مغنيه با نصّ ياد شده در : فى ضلال القرآن ، ص ١١٨ .[٢٢] زندگى مولانا جلال الدين محمّد، مشهور به مولوى، بديع الزمان فروزانفر ، ص ١٦٢.[٢٣] مثنوى معنوى، طبع لاهوتى، ج ٣، ص ١٠٥٩ (دفتر پنجم، بيت ٢٥٥٦) .[٢٤] ر.ك: السيرة الحلبيّة، ج ٢، ص ٦٣٦ .[٢٥] اصول كافى، ترجمه و شرح كمره اى، ج ٢، ص ٣١٨ .[٢٦] همان، ص ٣٠٦ .[٢٧] سوره نحل، آيه ٨٩ .[٢٨] مرآة العقول، ج ٣، ص ١٣٠ .