دانشنامه ميزان الحكمه - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٥٣
٣٣٩٤.كمال الدين ـ به نقل از سعد بن عبداللّه قمى ـ: [در سخنانى به امام مهدى عليه السلام ]عرض كردم : سَروَرم! بفرماييد به چه علّت ، مردم نمى توانند براى خود ، امام و پيشوايى را انتخاب كنند؟ فرمود: «پيشواى مصلح يا مفسد؟». عرض كردم: مصلح. فرمود: «آيا با وجود اين كه هيچ كس نمى داند چه انديشه درست يا نادرستى در ذهن ديگرى مى گذرد ، اين احتمال وجود دارد كه مردم ، شخص مفسدى را انتخاب كنند؟». عرض كردم: آرى. فرمود: «علّت ، همين است. و من آن را با برهانى برايت توضيح مى دهم تا خردَت قانع شود: به من بگو، پيامبرانى كه خداوند بزرگ ، ايشان را بر گزيد و كتاب بر آنان فرو فرستاد و با وحى و عصمت ، حمايتشان كرد، با آن كه نخبگان امّت ها هستند و به انتخاب كردن ، شايسته ترند، از جمله موسى و عيسى عليهماالسلام ، آيا اين دو، با وجود برخوردارى از خِرَد فراوان و كمال دانش، اگر بخواهند انتخاب كنند ، احتمال دارد كه منافقى را انتخاب كنند و خيال كنند مؤمن است؟». عرض كردم: خير. فرمود: «امّا همين موسى كليم اللّه ، با وجود خرد فراوان و كمال علمش و نزول وحى بر او ، از ميان بزرگان قومش و سران لشكرش هفتاد مرد را براى ميعاد پرورگارش برگزيد كه در ايمان و اخلاص آنان ترديد نداشت ؛ ولى در واقع ، منافقان انتخاب شدند. خداوند عز و جلمى فرمايد: «و موسى هفتاد مرد از قومش را براى ميعاد ما برگزيد» ... پس حال كه ديديم انتخاب كسى كه خداوند او را براى پيغمبرى برگزيده بود ، به افسد تعلّق گرفت و نه اصلح ، در حالى كه به گمان خودش اصلح بودند و نه افسد، در مى يابيم كه انتخاب ، تنها ، حقّ كسى است كه از آنچه سينه ها پنهانش مى دارند و نهان ها نهانش مى كنند ، آگاه است».