دانشنامه ميزان الحكمه - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٣١
اسلام باز گردد . فرموده پيامبر صلى الله عليه و آله گوياى اين حقيقت است كه با حذف مسئله امامت و رهبرى ، اين پديده خطرناك ، قابل پيش بينى است .
شناخت كدام امام؟
اندكى تأمّل در مضمون حديث ، ـ بويژه با توجّه به شرحى كه گذشت ـ ما را از پاسخ به اين سؤال كه : «امامت كدام امام ، ضامن تداوم اسلام واقعى است و حذف كدام امامت از جامعه اسلامى بازگشت به جاهليت است؟»، بى نياز مى كند . آيا مى شود گمان بُرد كه مقصود پيامبر صلى الله عليه و آله اين است كه شناختن و پيروى كردن از هر كس كه زمام امور جامعه را به دست گيرد، بر همه مسلمانان واجب و ضرور است و اگر كسى چنين رهبرى را نشناسد ، به مرگ جاهلى مُرده است ، بدون توجّه به اين كه ممكن است چنين رهبرى ، ستمگر و به گفته قرآن كريم از «امامانى كه به آتش فرا مى خوانند» [١] باشد ؟! بديهى است كه همه زمامداران فاسد تاريخ اسلام ، براى اثبات حقّانيت خود و وجوب اطاعت مردم از خود و استوارى پايه هاى حكومتشان ، به اين حديث مسلّم استناد مى جويند . از اين رو، مى بينيم كه حتّى معاويه پسر ابو سفيان نيز در شمار راويان اين حديث آمده است. [٢] همچنين، طبيعى است كه آخوندهاى دربارى با همان انگيزه، سخن پيامبر صلى الله عليه و آله را تفسير و با امامت ائمّه جور، تطبيق نمايند ؛ ليكن روشن است كه اين، بازى با الفاظ است ، نه بدفهمى و كژ انديشى در مفهوم حديث . هرگز نمى توان باور كرد كه عبد اللّه بن عمر ، آن گونه كه در شرح نهج البلاغةى ابن ابى الحديد آمده است ، به دليل كج فهمى و ضعف بينش با امام على عليه السلام بيعت نكند ؛
[١] ر . ك : قصص : آيه ٤١ .[٢] ر . ك : ص ١١٢ ح ٣٣٤٨ پاورقى شماره ٢ .