دانشنامه ميزان الحكمه - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٣٢
ولى با تمسّك به حديث «مَن ماتَ بغَير إمامٍ» كه خودش نقل كننده آن است ، شبانه به ملاقات حجّاج بن يوسف برود تا با خليفه دوران، عبد الملك مروان، بيعت نمايد ؛ چرا كه نمى خواهد شبى را بدون داشتن امام به صبح آورد! آرى . كسى كه امير مؤمنان على عليه السلام را امام نداند و با او بيعت نكند ، بايد هم عبد الملك مروان را امامى بداند كه ترك بيعتش موجب كفر و رجعت به جاهليت است و بايد با آن خفّت و خوارى با پاى عامل سفّاك او (حجّاج بن يوسف) شبانه بيعت كند! عبد اللّه بن عمر به جايى رسيد كه يزيد ، پسر معاويه را با آن همه جناياتى كه به اسلام و خاندان پيامبر خدا روا داشت ، مصداق «امام» در حديث : «من مات بغير امام» مى داند و مخالفت با او را موجب كفر و ارتداد مى شمُرَد . آورده اند كه پس از واقعه جانسوز كربلا، مردم مدينه در سال ٦٣ هجرى قيام كردند و اين قيام به واقعه «حرّه» انجاميد . عبد اللّه بن عمر نزد عبد اللّه بن مطيع ـ كه رهبرى قريش را در اين قيام بر عهده داشت ـ رفت . ابن مطيع، دستور داد كه براى عبد اللّه پُشتى اى بياورند و او را به نشستن دعوت كرد . ابن عمر گفت : نيامده ام كه بنشينم . آمده ام تا حديثى را كه از پيامبر خدا شنيده ام ، براى تو باز گويم . شنيدم كه پيامبر خدا فرمود : «كسى كه دست از اطاعت امامى بكشد، روز قيامت، در حالى خدا را ملاقات مى كند كه حجّت و برهانى ندارد و كسى كه بميرد و با امامى بيعت نكرده باشد ، به مرگ جاهلى مُرده است» . [١] بنگريد كه چه استادانه، سخن پيامبر خدا را در جهت مخالفت مقصود ايشان به كار مى برند! اين، همان پديده خطرناكى است كه پيامبر خدا براى پيشگيرى از آن ، در اين حديث و ده ها حديث ديگر، بدان هشدار داده و مردم را به اطاعت از امامان حق،
[١] ر . ك : قصص : آيه ٤١ .[٢] ر . ك : ص ١١٢ ح ٣٣٤٨ پاورقى شماره ٢ .[٣] صحيح مسلم : ج ٣ ص ١٤٧٨ ح ٥٨ .