دانشنامه ميزان الحكمه - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٥١
٣٣٩١.الكافى ـ به نقل از عبدالأعلى، وابسته خاندان سام ـ: به امام صادق عليه السلام عرض كردم: [به استناد آيه ] «بگو: بار خدايا! تويى كه مالك فرمان روايى هستى . هر آن كس را كه خواهى ، فرمان روايى بخشى و از هر كه خواهى ، فرمان روايى را باز ستانى» ، آيا نه اين است كه خداوند عز و جل ، به بنى اميّه فرمان روايى بخشيد؟! امام صادق عليه السلام فرمود: «چنين نيست كه تو مى پندارى. خداوند عز و جل فرمان روايى را به ما داد ؛ اما بنى اميّه آن را غصب كردند، همانند مردى كه جامه اى داشته باشد و ديگرى آن را از او غصب كند؛ اين جامه ، از آنِ كسى نيست كه غصبش كرده است».
٣٣٩٢.امام رضا عليه السلام : از آن جا كه امام ، اطاعتش واجب است ، ناچار بايد دليلى بر او دلالت كند كه با آن ، از غير امام متمايز شود. و اين دليل ، همان خويشاوندىِ مشهور و وصيت آشكار است، تا [امام ]از غير خود ، شناخته گردد و بعينه دانسته شود.
٣٣٩٣.امام رضا عليه السلام : مگر [مردم] مقام امامت و جايگاه او در ميان امّت را مى دانند تا انتخابشان در اين مورد روا باشد؟! امامت ، مقامى والاتر و شأنى بزرگ تر و جايگاهى بلندتر و رفيع تر و ژرفايى بيشتر از آن دارد كه مردم ، با خردهاى خويش به آن رسند يا با انديشه هاى شان ، بدان دست يابند يا با گزينش خود ، امامى را تعيين كنند. امامت را خداوند عز و جل بعد از مقام نبوّت و خليلى، به عنوان مرتبت سوم، به ابراهيم خليل عليه السلام ارزانى داشت و او را به اين فضيلت مفتخر ساخت و با آن ، از او تمجيد كرد و فرمود: «من تو را پيشواى مردم قرار دادم» . و خليل شادمانه گفت: «و از فرزندانم؟» ، خداوند ـ تبارك و تعالى ـ فرمود: «عهد من ، به ستمكاران نمى رسد» . پس اين آيه پيشوايىِ هر ستمكارى را تا روز رستاخيز ، باطل [و ممنوع] ساخت، و [امامت ، ]مختصّ برگزيدگان شد.