دانشنامه ميزان الحكمه - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٢٧
ز ـ واپسين لحظات زندگى پيامبر صلى الله عليه و آله
٣٧٣٣.دعائم الإسلام: از ابوذر برايمان روايت شده است كه وى پس از درگذشت پيامبر صلى الله عليه و آله ، در مراسم حج حاضر شد و چون مردم در طواف گرد آمدند ، او بر در كعبه ايستاد و حلقه در را گرفت و سه بار صدا زد: آى مردم! مردم گرد آمدند و به گوش ايستادند. ابوذر گفت: آن كه مرا مى شناسد ، مى شناسد و آن كه مرا نمى شناسد ، بداند كه من ابوذر غِفارى هستم. حديثى را كه از پيامبر صلى الله عليه و آله شنيده ام ، برايتان باز مى گويم. شنيدم كه ايشان در هنگام احتضارش، مى فرمايد: «من دو گران سنگ در ميان شما بر جاى مى نهم: كتاب خدا و عترتم ، يعنى اهل بيتم. اين دو هرگز از يكديگر جدا نمى شوند تا آن كه در كنار حوض ، بر من درآيند، مانند اين دو ـ و دو انگشت نشانه دو دستش را كنار هم گذاشت و برابر قرارشان داد، و فرمود: ـ و نمى گويم مانند اين دو ـ و انگشت ميانه و نشانه دست راستش را كنار هم قرار داد ـ ؛ زيرا يكى از آنها جلوتر از ديگرى است. بدانيد كه حكايت اين دو در ميان شما ، حكايت كشتى نوح است كه هر كس در آن نشست ، نجات يافت و آن كه ننشست ، غرق شد».
٣٧٣٤.مسند زيد ـ به نقل از زيد بن على ، از پدرش ، از جدّش ، از ع: چون بيمارى پيامبر خدا شدّت يافت، در حالى كه اتاق آكنده از جمعيت بود، فرمود: «حسن و حسين را برايم صدا زنيد». من آن دو را صدا زدم. پيامبر صلى الله عليه و آله شروع به بوسيدن آن دو كرد تا آن كه از هوش رفت. من آنان را از روى صورت پيامبر خدا صلى الله عليه و آله بلند كردم. پيامبر خدا چشمانش را گشود و فرمود: «بگذارشان تا از من لذّت برند و من از آنان لذّت برم؛ زيرا به زودى پس از من ، به اين دو ، ستم خواهد رسيد». سپس فرمود: «اى مردم! من در ميان شما كتاب خدا و سنّتم و عترتم ، يعنى اهل بيتم ، را جانشين خود قرار مى دهم. پس كسى كه كتاب خدا را وانهد ، همچون كسى است كه سنّت مرا وانهاده باشد و كسى كه سنّت مرا وانهد ، چنان است كه عترت مرا وا نهاده باشد. بدانيد كه اين دو از يكديگر جدا نمى شوند تا آن كه در كنار حوض ، ملاقاتشان كنم».