دانشنامه ميزان الحكمه - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٢١
ه ـ غدير خم
٣٧٢٧.السنن الكبرى ـ به نقل از ابو طفيل از زيد بن ارقم ـ: چون پيامبر صلى الله عليه و آله از حجّة الوداع باز گشت و در غدير خم فرود آمد، دستور داد زير چند درخت تناور را جارو كردند. سپس فرمود: «گويا من [به سراى جاويد ]فرا خوانده شده ام و بايد از ميان شما بروم. من دو گران سنگ را در ميانتان بر جاى مى گذارم كه يكى بزرگ تر از ديگرى است: كتاب خدا و عترتم ، يعنى اهل بيتم. پس مراقب باشيد كه پس از من ، چگونه با اين دو رفتار مى كنيد؛ چرا كه اين دو ، هرگز از يكديگر جدا نمى شوند تا آن كه در كنار حوض ، بر من درآيند». سپس فرمود: «خدا مولاى من است و من ولىّ هر مؤمنى». آن گاه ، دست على عليه السلام را گرفت و فرمود: «هر كه من ولىّ او هستم ، اين ، ولىّ اوست. بار خدايا! دوستدار او را دوست بدار، و هر كه را با او دشمنى كند ، دشمن بدار». من به زيد گفتم: آيا تو خود ، اين را از پيامبر خدا شنيدى؟ گفت: هيچ كس در زير آن درختان نبود ، مگر اين كه با چشم خود ، آن صحنه را ديد و با گوش خود ، اين سخنان را شنيد.
٣٧٢٨.المستدرك على الصحيحين ـ به نقل از زيد بن ارقم ـ: پيامبر صلى الله عليه و آله ميان مكّه و مدينه ، در زير پنج درخت تناور فرود آمد. مردم زير آن درخت ها را جارو كردند. آن گاه ، پيامبر خدا نماز عصر را خواند و سپس به خطبه ايستاد و خداوند را حمد و ثنا گفت، و پند و اندرز داد و آنچه را خدا خواست بگويد، گفت. سپس فرمود: «اى مردم! من دو امر در ميان شما بر جاى مى نهم كه اگر از آنها پيروى كنيد ، هرگز گم راه نخواهيد شد. آن دو عبارت اند از: كتاب خدا، و اهل بيت و عترتم». سپس سه بار فرمود: «آيا مى دانيد كه من به مؤمنان ، از خود آنان سزاوارتر (اَولى) هستم؟». مردم گفتند: بلى. پيامبر خدا فرمود: «هر كه من مولاى اويم ، پس على مولاى اوست».