دانشنامه ميزان الحكمه - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٥٥
٣٦٧٨.امام صادق عليه السلام : پدرم [امام باقر عليه السلام ] به حُمران نگريست و گريست . سپس فرمود : اى حمران! شگفتا از مردم! چگونه غفلت ورزيدند يا فراموش كردند يا خود را به فراموشى زدند؟ فرموده پيامبر خدا در بستر بيمارى اش را از ياد بردند ؛ آن گاه كه مردم براى عيادت و عرض سلام ، خدمت ايشان آمدند ، تا جايى كه اتاق از جمعيت پر شد و على عليه السلام آمد و سلام كرد و جا نبود كه بنشيند و جمعيت نيز برايش جا باز نكردند . چون پيامبر خدا اين وضع را ديد ، بالش خود را بلند كرد و فرمود : «نزد من آى ، اى على!» . چون مردم اين برخورد را ديدند ، جمع تر نشستند و جا باز كردند و على از ميان آنان گذشت و پيامبر خدا صلى الله عليه و آله او را كنار خود نشاند و آن گاه فرمود : «اى مردم! شما در زمان حيات من ، با اهل بيتم چنين رفتار مى كنيد كه مى بينم ، بعد از وفاتم چه خواهيد كرد؟ به خدا سوگند ، گامى به اهل بيت من نزديك نمى شويد ، مگر آن كه منزلتى به خدا نزديك مى گرديد، و گامى از آنان دور نمى شويد و از ايشان روى نمى گردانيد ، مگر آن كه خداوند از شما روى گرداند» . سپس ادامه داد : «اى مردم! بشنويد چه مى گويمتان ! بدانيد كه خشنودى و رضوان و بهشت ، از آنِ كسى است كه على را دوست بدارد و ولايت او را بپذيرد و به او و به فضل او و به اوصياى من پس از او ، اقتدا كند ، و بر پروردگار من است كه دعاى مرا درباره آنان اجابت فرمايد . آنان دوازده وصى هستند . هر كه از او پيروى كند ، از من است . من از ابراهيم هستم و ابراهيم از من . دين من ، دين اوست و دين او ، دين من است . نسبت او ، نسبت من است و نسبت من ، نسبت اوست . فضل من ، فضل اوست و من از او افضلم ـ و اين ، فخرفروشى نيست ـ . سخن مرا اين سخن پروردگارم تأييد مى كند كه : «فرزندانى از نسل يكديگرند و خدا شنواى داناست» » .