دانشنامه ميزان الحكمه - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٦٣
٣٤٠٦.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : هان! هر كس پيشوايىِ كوركورانه قومى را به دست گيرد و در ميان امّت ، كسى داناتر از او وجود داشته باشد، كافر است.
٣٤٠٧.امام على عليه السلام : اين دانش [١] را كسى جز اهل بينش و شكيب و آگاه از جايگاه هاى حق، در اختيار ندارد. پس هر فرمانى را كه به شما داده مى شود ، اجرا كنيد و از آنچه نهى مى شويد ، خوددارى ورزيد و در هيچ كارى ، شتاب مورزيد تا آن كه [حقيقت] بر شما روشن شود؛ چرا كه ما را براى هر كارى كه شما منكر و مخالف آن باشيد ، تغييرى است. [٢]
٣٤٠٨.امام على عليه السلام : جريان امور و احكام ، به دست عالمانِ به خداست كه امين حلال و حرام اويند.
٣٤٠٩.الكافى ـ به نقل از ابو حمزه ـ: از امام باقر عليه السلام شنيدم كه مى فرمايد: «به خدا سوگند كه هيچ عالِمى ، [٣] هرگز جاهل نيست؛ چيزى را بداند و چيزى را نداند». سپس فرمود: «خداوند ، بزرگ تر و ارجمندتر و بزرگوارتر از آن است كه فرمانبرى از بنده اى را واجب كند كه علم آسمان و زمينش را از او باز داشته است» . سپس فرمود: «اين ، از او باز داشته نمى شود».
٣٤١٠.الكافى ـ به نقل از ضريس كناسى ـ: حُمران به امام باقر عليه السلام عرض كرد: قربانت گردم! نظر شما درباره كار على و حسن و حسين عليهم السلام و خروج و قيام آنان و تلاششان براى برپا داشتن دين خداوند عز و جل و كشته شدن به دست طاغوت ها و مغلوب شدنشان تا جايى كه كشته و مقهور شدند، چيست؟ امام باقر عليه السلام فرمود: «اى حمران! خداوند ـ تبارك و تعالى ـ اين را بر آنان مقدّر و حكم و امضا و حتمى كرده بود، سپس به اجرايش درآورد. بنا بر اين، به علم و آگاهىِ قبلى در اين باره ـ كه از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به آنان رسيده بود ـ على و حسن و حسين عليهم السلام قيام كردند و هر كس از ما خانواده هم كه خاموشى گزيد ، از روى همين علم و آگاهى است».
[١] جنگ با اهل قبله و زمان و شرايط آن. در برخى نسخه ها «عَلَم» آمده است؛ يعنى اين پرچم را.[٢] در شرح الأخبار به جاى «غِيَرا» در متن عربى حديث «عُذرا» آمده كه ظاهرا اين درست است؛ اما ابن ابى الحديد، در شرح اين عبارت، مى گويد: «يعنى امورى را كه معلوم است بايد با آنها مخالفت كرد و تغييرشان داد و شما با آن مخالف هستيد ، تغيير مى دهيم. يعنى من همانند عثمان نيستم كه بر ارتكاب و ادامه آنچه از آن نهى مى شوم ، اصرار ورزم ؛ بلكه هر آنچه را كه مسلمانان نپسندند و شرايط و شرع مقتضىِ تغيير آن باشند ، تغيير خواهم داد».[٣] «هيچ عالمى...» يعنى كسى كه خداوند در كتاب خود ، او را به علم وصف كرده، يا عالمى كه خداوند اطاعت از او را بر مردم واجب فرموده، يا كسى كه شايسته است او را عالم بنامند. به قرينه آخر خبر، احتمال دوم ظهور بيشترى دارد. «نداند» ، يعنى آنچه را كه مردم بدان نياز دارند. «چيزى را بداند و چيزى را نداند» ، بيان عبارت «نداند» است. حاصل آن كه: عالم حقيقى كسى است كه به همه آنچه امّت بدان نياز دارند ، دانا باشد و گر نه ، هيچ كس نيست كه چيزى نداند (مرآة العقول: ج٣ ص١٣٤ ح٦) .