دانشنامه ميزان الحكمه - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٠
راغب در المفردات آورده : الإِمامُ ، المُؤتَمُّ بِهِ ؛ إنسانا كانَ يُقتَدى بِقَولِهِ أو فِعلِهِ ، أو كِتابا ، أو غَيرَ ذلِكَ ، مُحِقّا كانَ أو مُبطِلاً . [١] امام ، پيشواست ؛ چه انسانى باشد كه از رفتار و گفتارش پيروى شود ، چه كتابى باشد و چه غير اينها ، چه بر حق باشد و چه بر باطل . با تأمّل در آنچه لغت شناسان ، در ريشه يابى كلمه «امام» و «امامت» ذكر كرده اند ، مى توان به اين نتيجه رسيد كه : اوّلاً : ريشه هاى متفاوت آنها ، معنايى نزديك به هم دارند و بيانگر يك واقعيت اند و آن اين كه رهبرىِ جامعه ، در حقيقت ، اصل و اساس جامعه است كه مردم از او پيروى مى كنند و در امور خود ، به سراغ او مى روند . ثانيا : واژه «امام» و «امامت» ، تنها براى انسان به كار نمى رود ؛ بلكه هر چيزى كه اساس و مبدأ حركت چيز ديگرى قرار گيرد ـ چه انسان باشد و چه چيز ديگر، چه حق باشد و چه باطل ـ امام محسوب مى گردد .
امامت در قرآن و حديث
در قرآن و احاديث اسلامى، كلمه «امام» ، فى الجمله در معناى لغوىِ آن به كار رفته است ؛ يعنى هر چيزى كه مورد پيروى واقع شود ـ اعم از انسان و غير انسان [٢] ، حق [٣] و باطل [٤] ـ ؛ ولى غالبا اين واژه به پيشوايان حق و كسانى كه به بالاترين نقطه قلّه انسانيت
[١] مفردات ألفاظ القرآن : ص ٨٧ .[٢] مانند : «و من قبله كتاب موسى اماما و رحمة ؛ و پيش از آن ، كتاب موسى امام بود و رحمتى» هود: آيه ١٧ ، احقاف : آيه ١٢ .[٣] مانند : «وجعلناهم أئمة يهدون بأمرنا؛ آنان را امامانى قرار داديم كه به امر ما ره بنمايانند» انبياء : آيه ٧٣ .[٤] مانند : «وجعلناهم أئمة يدعون إلى النار ؛ و آنان را امامانى قرار داديم كه به سوى آتش مى خوانند» قصص : آيه ٤١ .