فلسفه اخلاق - غرویان، محسن - الصفحة ٩٨
برخى از مكاتب لذّت را فقط در مسائل مادى مىبينند و براساس جهانبينى و فلسفه خود، فراتر از لذايذ مادى، به لذّت ديگرى قايل نيستند. اينان سعادت را نيز جز به معناى برخوردارى هر چه بيشتر از لذايذ مادى و دور بودن از آلام مادى نمىدانند. اما برخى مكاتب مانند اديان آسمانى، لذّت و الم را تنها مادى نمىدانند و علاوه بر دنيا، به جهان پس از مرگ نيز معتقدند و لذات و آلام اخروى را نيز ملاحظه مىكنند. از اين رو، در تعريف سعادت، تنها به برخوردارى از لذات مادى توجه ندارند، بلكه اصالت را به لذات معنوى مىدهند و براى لذات مادى تا آن جا كه مانع برخوردارى از لذّات ارزشمندتر معنوى نباشند، ارزش و اعتبار قايلند.
اما «كمال» بهطور كلى، بهمعناى تحقق يافتن و شكوفا شدن تمام استعدادهاى يك موجود است. كمال يك بوته گياه در اين است كه به آخرين حدّ رشد خود برسد و تمام ظرفيتها و استعدادهاى طبيعى و بالقوّه خود را به فعليت برساند. كمال يك حيوان نيز به اين است كه تمام نيروهاى بالقوّه خود را در جهان طبيعت به تماميت و فعليت برساند و به آنچه مىتواند باشد، برسد. كمال انسان نيز در ظهور و عينيت يافتن تمام استعدادهاى نوعى اوست.
كمال و سعادت با يكديگر ملازمه دارند؛ به اين معنا هركه موجودى هر قدر به كمال بالاترى نايل آيد احساس لذتش بيشتر مىشود و خود را سعادتمندتر مىيابد. اگر شما كمال خود را در مسائل مادى خلاصه كنيد، هر قدر از نعمتهاى مادى و رفاه دنيوى بيشتر برخوردار شويد، خود را